از هنرستان شیراز تا تیتراژ سریال؛ علی زند وکیلی و صدای تلفیقی
زندگی و آغاز
علی زندوکیلی در بیستوپنجم بهمن ۱۳۶۵ در شیراز به دنیا آمد. او فرزند هشتم خانوادهای دوازدهنفره و نخستین پسر پس از هفت دختر است و دو برادر کوچکتر به نامهای محمد و امین دارد. محمد بعدها در فعالیت مشترک گروه «زند بند» کنار او ایستاد. در کنسرت بیستودوم تیر ۱۳۹۶ در سالن بانک صادرات خرمآباد، خود او گفت پدرش اهل پلدختر لرستان است و خودش در شیراز زاده شده است. این توضیح، دو جغرافیای صوتی را در کارنامه بعدیاش قابل فهم میکند: شیراز بهعنوان شهر هنرستان و شعر، و لرستان بهعنوان ریشه پدری که در اجرای زنده علناً بیان شد.
آغاز موسیقی در منابع با تنبک و آواز کودکی ثبت شده است؛ در سن دقیق شروع، روایتها یکی نیستند، اما ورود به هنرستان موسیقی شیراز در ۱۳۷۷ نقطهای است که همه منابع بر آن توافق دارند. آنجا سنتور و پیانو آموخت. در ۱۳۸۱ به هنرستان موسیقی تهران رفت و از همانجا فارغالتحصیل شد. امروز در معرفیها کارشناس، مدرس و آهنگساز موسیقی نیز خوانده میشود. سازهایی که برای او ذکر شدهاند تنبک، سنتور، پیانو، کلارینت و ساکسیفوناند. این فهرست، او را از خوانندهای که فقط روی ملودی دیگران سوار میشود جدا میکند. حتی وقتی بعدها صدایش از تلویزیون پخش شد، پشت آن سالها آموزش ساز و ردیف بود.
روایت خودش، به نقل فرارو، این است که هنگام نواختن سنتور آواز هم میخوانده و استادان پس از شنیدن صدا پیشنهاد کردهاند آواز را جدی بگیرد؛ سپس بهسراغ ردیف آواز ایرانی رفته است. در منبعی دیگر آمده که این تشویق هنگام خواندن از روی کتاب پرویز پایور رخ داد و نام اردوان کامکار و ارفع اطرایی بهعنوان مشوق ذکر شده است. حتی اگر جزئیات کلاس به کلاس در همه زندگینامهها تکرار نشده باشد، الگوی مشترک روشن است: ساز، بعد آواز، بعد مهاجرت تحصیلی به تهران. او در مصاحبهای از حمایت پدر گفته است؛ تمرینهای سحرگاهی که پدر بیدار میماند و گوش میداد. این تصویر خانوادگی، بیش از حاشیه، توضیح پشتکار هنرستانی است.
مسیر هنری
گروه «زند بند» با محمد زندوکیلی و میلاد ذبیحی نخستین قالب صحنهای مستقل او بود. همزمان با گروههای دنگشو، خموش، طلوع، نغمه کیمیا، شروند و گلبانگ همکاری و کنسرت داشت. این سالهای گروهی، پیش از شهرت تکخوانی تلویزیونی، او را در مدار موسیقی تلفیقی و جمعهای جوان تهران قرار داد. از ۱۳۸۷ همکاری با فردین خلعتبری آغاز شد و خلعتبری او را به محمد رحمانیان برای نمایش «ترانههای قدیمی» معرفی کرد. زندوکیلی این تجربه تئاتر را در مسیر حرفهایاش اثرگذار دانسته است. تئاتر موزیکال، برخلاف استودیوی پاپ، ادای شعر، بازی روی صحنه و شنیدن زنده را همزمان میخواهد؛ مهارتی که بعداً در تیتراژ و کنسرت به کار آمد.
نخستین آلبوم، «میان تاریکی»، در ۱۳۹۰ با بابک غسالی منتشر شد. این آلبوم را منابع متعدد شاخصترین اثر آلبومی او در فضای سنتی میدانند، چون برخلاف تکآهنگهای بعدی، چارچوب دستگاهی و شعر کلاسیک را یکجا نگه میدارد. سال ۱۳۹۴ خوشه آلبومها فشرده شد: «دشت جنون»، «همنشین درد»، «یادی به رنگ امروز»، «تماشای صبا» و «چون رقص آب». در ۱۳۹۵ «رؤیای بیتکرار» منتشر شد. این تراکم انتشار نشان میدهد پس از عبور از مه، بازار و تولید، هر دو، او را بهعنوان خواننده آلبومی میشناختند، نه فقط صدای تیتراژ.
شهرت عمومی اما بیشتر از جعبه تلویزیون آمد. تیتراژ «زبانم آتش» برای «دزد و پلیس»، «آخر قصه» برای «پژمان»، «زهره» برای «شاهگوش»، موسیقی «پادری»، «آخرین رؤیا» برای «زیر پای مادر» و «آخرین آواز» برای «آقازاده» در فهرست کارهای شاخص آمدهاند. برای «آقازاده» علاوه بر «آخرین آواز»، قطعات «فصل پریشانی» و «نقاب» با آهنگسازی علیرضا افکاری نیز ثبت شده است. در بهمن ۱۳۹۳، در اختتامیه جشنواره فیلم فجر در برج میلاد، با مهران مدیری روی صحنه رفت. موسیقی ما نوشته است که مدیری یکی از غافلگیریهای مراسم بود و اجرای مشترک با زندوکیلی با استقبال حاضران روبهرو شد. منابع زندگینامه نام قطعات این اجرا را «ناردونه» و «رفتی» آوردهاند. دو روز بعد، در بیستوچهارم بهمن، در سیامین جشنواره موسیقی فجر در شیراز برنامه اجرا کرد؛ بازگشتی نمادین به شهر هنرستان، این بار در قالب جشنواره ملی.
جوایز جشن سالانه «موسیقی ما» سه نقطه عطف برای تکقطعههای تلفیقی او ساختند. تندیس طلایی بهترین قطعه تلفیقی و تجربی خارج از آلبوم، به انتخاب مردم، برای «ترشرو» با آهنگسازی گروه دارکوب در سومین دوره؛ همین عنوان برای «لالایی» در چهارمین دوره؛ و برای «باورم کن» در پنجمین دوره. پس از جایزه لالایی، از علیرضا افکاری، افشین مقدم، محمود شبیری، سپهر صاحبی و سعید زمانی قدردانی کرد. پس از «باورم کن» گفت از آهنگساز و ترانهسرا و تنظیمکننده ممنون است و جمله را به یاد پدر با تأکید بر «فرزند هنر بودن» تمام کرد. این تقدیرها نشان میدهند شهرت تلفیقی او، دستکم در داوری مردمی آن جشن، روی سه قطعه مشخص نشسته است، نه فقط روی تیتراژ.
سبک و صدا
سبک او در منابع «تلفیقی، پاپ ایرانی و سنتی» توصیف شده است. این برچسب سهتایی دقیقتر از «پاپ» خالی است. بنیان آوازی، ردیف و شعر کلاسیک است؛ رویه تولید، اغلب پاپ ارکسترال یا تنظیم معاصر با کلارینت، زهی و الکترونیک ملایم. صدایش را شنوندگان معمولاً گرم، روایی و متمایل به حزن میشنوند. خودش در مصاحبه فرارو گفته است که انرژی کلام و فاصلههای موسیقایی با درون شنونده یکی میشود و امروز برایش کلام و ملودی و حالی که از هر دو میگیرد اهمیت دارد. این حرف، مانیفست پیچیدهای نیست، اما با انتخاب شعر حافظ و منزوی در «عبور از مه» و با ترانههای افشین مقدم در تکآهنگها همخوان است.
بازخوانی آثار قدیمی بخش بحثبرانگیز سبک اوست. در همان مصاحبه گفته از کودکی بر احساس تکیه کرده و در بازخوانی میکوشد خود را در موقعیت اثر اصلی بگذارد. نامهایی چون «مرا ببوس»، «بردی از یادم»، «مرغ سحر» و «الهه ناز» را بهعنوان نمونههایی از کارهای قدیمی با «حال خوب» ذکر کرده است. منتقد بازخوانی ممکن است بگوید نوستالژی جای آفرینش را میگیرد. پاسخ عملی کارنامه این است که کنار بازخوانی، قطعات جدیدی چون «لالایی»، «روسری آبی» و تیتراژهای سریال هم ساخته شدهاند. یعنی سبک او دو موتور دارد: یکی حافظه شنیداری جمعی، دیگری تولید با افکاری و مقدم و دارکوب.
دانش هنرستانی در رنگ سازها شنیده میشود. سنتور در «عبور از مه» محور است. کلارینت و ساکسیفون در معرفی سازها آمدهاند و در برخی تنظیمهای پاپ، رنگ بادی به صدا فضایی نزدیک به بالاد و جاز ملایم میدهد؛ ویکیپدیای انگلیسی ژانر را پاپ پارسی و جز فیوژن هم ثبت کرده است. این برچسب را نباید بیش از حد جدی گرفت، اما نشان میدهد گوش بینالمللی، تلفیق او را در خانواده جاز نیز شنیده است. در اجراهای زنده، تجربه تئاتر و گروه، ادای شعر را بر فریاد پاپ مقدم میکند. او کمتر شبیه خواننده کلاب است و بیشتر شبیه راوی تصنیف که میکروفون استودیویی را هم بلد است.
آثار و همکاریها
اگر آلبومها را خط سنتی کارنامه بدانیم، تکآهنگها خط رسانهای آناند. «لالایی» با شعر افشین مقدم و آهنگ افکاری مشهورترین این خط است. «فصل زرد» نیز با افکاری است. «روسری آبی»، «گل سرخ»، «جاده شب»، «گلهای شمعدانی»، «باهار شیراز»، «شهر حسود» و «دنیای بیرحم» در فهرست تکآهنگهای ویکیپدیا آمدهاند. «قرار من» را محمد زندوکیلی ساخته و حسین غیاثی سروده است؛ همکاری خانوادگی که گروه زند بند را در قالب استودیو ادامه میدهد. «کوه قاف» با مهران مدیری، «رقص سایهها» و «شگرد» با شعر مقدم و موسیقی میلاد پرقوه، به سالهای بعدتر تعلق دارند. برای سریال «آقازاده» سه قطعه با افکاری ثبت شده که نشان میدهد این همکاری فراتر از یک تیتراژ بوده است.
همکاری با گروه دارکوب در «ترشرو» او را به مدار موسیقی تجربیتری برد که داوران مردمی «موسیقی ما» پسندیدند. همکاری با سینا علم و سحاب علم در «ستارخان» و «آخرین رؤیا» رنگ کمانچه و فضای گروهی را به تکآهنگ اضافه کرد. تئاتر و کنسرتنمایش نیز ادامه یافت؛ فرارو از حضور در کنسرتنمایش نبرد رستم و سهراب با امیر آقایی و الناز شاکردوست خبر داده است. این حضورها او را در مرز موسیقی و نمایش نگه میدارند، همان مرزی که با رحمانیان شروع شد.
آلبوم «عبور از مه» را باید جداگانه شنید چون تنها مجموعهای است که منابع روی چارچوب سنتی چهاردهقطعهایاش تأکید میکنند. «میان تاریکی» شروع استودیویی با غسالی است. خوشه ۱۳۹۴ بیشتر شبیه کارنامه یک خواننده پاپ آلبومی است تا یک آوازخوان مکتبی. این دوگانگی، اگر بهعنوان تناقض دیده شود اشتباه است؛ محصول مسیر هنرستانی کسی است که هم ردیف خوانده و هم با دنگشو روی صحنه رفته است. فهرست کامل قطعات هر آلبوم در این مقاله لازم نیست. آنچه لازم است، دیدن توالی است: گروه، تئاتر، آلبوم سنتی، تیتراژ، تکآهنگ تلفیقی، جایزه مردمی.
در گفتوگوها از علاقه به ربنای محمدرضا شجریان، اذان موذنزاده اردبیلی و تصنیف «کاروان» بنان سخن گفته و از برنامه روزانه حافظخوانی. این علایق، سلیقه شنیداریاند نه کارنامه اجرایی، اما انتخاب شعر در «عبور از مه» را توضیح میدهند. شجریان و بنان افق آوازیاند؛ حافظ مصالح زبانی. وقتی تکآهنگ پاپ میخواند، آن افق ممکن است فقط در نحوه نشستن روی واژه شنیده شود، نه در فرم ردیف.
جایگاه
جایگاه زندوکیلی در نسل پس از دهه شصت، جایگاهی میانی است. نه خواننده دستگاهی تالار وحدت به معنای کلاسیک آن است، نه ستاره پاپ کلابی. تلویزیون او را به خانههایی برد که ممکن است هرگز «عبور از مه» را نشنوند. جشن «موسیقی ما» او را در بخش تلفیقی و تجربی به انتخاب مردم سه بار تحسین کرد. هنرستان شیراز و تهران، اعتبار آموزشی میدهند. تیتراژ سریالهای پربیننده، اعتبار ارتباطی. این سه لایه با هم یک صدای قابل شناسایی ساختهاند: گرم، روایی، متمایل به شعر، و آماده برای تصویر.
مقایسه با همنسلان پاپ نشان میدهد او کمتر به ضرب و بیشتر به جمله آوازی تکیه میکند. مقایسه با آوازخوانان سنتی نشان میدهد حاضر است فرم آلبوم چهاردهقطعهای را رها کند و تکآهنگ سریال بخواند. این میانجیگری، جایگاهش را شکننده و در عین حال گسترده میکند. شکننده، چون ممکن است از هر دو سو «نه کاملاً» شنیده شود. گسترده، چون مخاطب سریال، مخاطب تصنیف و مخاطب جایزه تلفیقی هر سه نقطهای برای ورود دارند.
اجرای فجر با مدیری، لحظهای بود که این جایگاه روی صحنه ملی دیده شد: خوانندهای که هم میتواند کنار چهره کمدی و اجتماعی بایستد و هم فردای همان هفته در جشنواره موسیقی شهر خودش بخواند. کنسرت خرمآباد، ریشه را علنی کرد و مخاطب لرستان را به روایت شخصی وصل نمود. در مجموع، او را باید خواننده نسل هنرستانی دانست که رسانه تصویر را رد نکرد، اما ابزار ساز و شعر کلاسیک را هم کنار نگذاشت.
شنیدن در گوشه
در گوشه، مسیر پیشنهادی برای زندوکیلی سه ایستگاه دارد. ایستگاه اول «عبور از مه» است تا بفهمید وقتی شعر حافظ و منزوی با سنتور بهرامی مقدم همراه میشود، صدا چه میکند. ایستگاه دوم تیتراژهاست: «آخر قصه»، «زهره»، «آخرین رؤیا» و «آخرین آواز» را پشت سر هم بشنوید تا ببینید همان صدا چگونه برای تصویر کوتاه میشود و روی ملودی مینشیند. ایستگاه سوم تکآهنگهای جایزهگرفته است: «ترشرو»، «لالایی» و «باورم کن». این سه، دلیل داوری مردمی جشن موسیقی ما را در عمل نشان میدهند.
اگر به بازخوانی علاقهمندید، گفتوگوی او درباره همدلی با اثر قدیمی را در ذهن داشته باشید و قطعات نوستالژیک را با آلبوم سنتی مقایسه کنید. اگر از سریال «آقازاده» آمدهاید، سه قطعه افکاری را کامل بشنوید، نه فقط تیتراژ پایانی. «قرار من» را بهعنوان همکاری برادرانه در فهرست بگذارید تا گروه خانوادگی فقط در حد اسم «زند بند» نماند.
گوشه برای این خواننده مناسب است چون کارنامهاش تکهتکه در رسانه پخش شده و کمتر بهصورت آلبوم کامل شنیده میشود. اینجا میتوان تیتراژ را کنار تصنیف گذاشت و فهمید گرمی صدا در هر دو هست، اما فضا یکی نیست. ارزش شنیدن او در گوشه، بازسازی پیوستگی است: از هنرستان شیراز تا میلاد فجر، و از سنتور «عبور از مه» تا لالاییای که از جعبه تلویزیون هم گذشت و در جشن مردمی ماند.
این مقاله از منابع عمومی نوشته شده؛ متن ترانه بازنشر نمیشود.











