تصویر Roozbeh Bemani

خواننده‌ها

Roozbeh Bemani

Pop · Iranian Pop

آهنگ‌ها و آلبوم‌های Roozbeh Bemani را در گوشه بشنو. سبک: Pop، Iranian Pop. از جمله Koja Bayad Beram، Shahre Khali، Sad Sal Tanhayi.

روزبه بمانی؛ ترانه‌سرایی که صدای خودش را دیر به آلبوم رساند

زندگی و آغاز

روزبه بمانی در هفتم آذر ۱۳۵۸ در تهران، در منطقه دهکده المپیک، زاده شد. منابع می‌گویند خانواده پیشینه هنری نداشت و علاقه او به هنر از مسیر خانه موروثی نیامد. در جوانی فوتبال را جدی دنبال کرد، عضو تیم جوانان استقلال تهران شد و تا اردوی تیم ملی جوانان پیش رفت. این مسیر را ادامه نداد و به دانشگاه رفت؛ ابتدا مهندسی متالورژی، سپس انصراف و ورود به مهندسی نرم‌افزار. منابع درباره به پایان رساندن این رشته‌ها یکدست نیستند. ویکی‌پدیا می‌گوید نرم‌افزار را نیز تمام نکرد و سرانجام ادبیات فارسی خواند، بی‌آن‌که پایان آن قطعی ثبت شده باشد. آنچه مسلم است، جابه‌جایی میان ورزش، فنی و ادبیات است؛ جابه‌جایی‌ای که بعدها در کار ترانه به شکل دقت زبانی و پرهیز از اداهای صرفاً موسیقایی دیده می‌شود.

از نوجوانی به حافظ و سعدی علاقه داشت، سپس به شعر نو و آثار اخوان ثالث و فروغ فرخزاد رسید. نخستین شعر خود را در هجده سالگی در قالب شعر نو و تحت تأثیر سهراب سپهری و احمد شاملو نوشت و در نوزده سالگی نخستین ترانه‌اش را سرود. مؤسسه آوای هنر همین روند را با ذکر علاقه نوجوانانه به کلاسیک‌ها و سپس نیما و شاملو روایت کرده است. آغاز فعالیت هنری با کمک بهروز صفاریان در منابع تکرار شده و سال‌های فعالیت از ۱۳۷۵ ثبت شده است.

او در دوره‌ای از نام‌های مستعار «بهزاد بمانی» و «بهروز بمانی» در تیتراژ برخی برنامه‌های تلویزیونی استفاده کرد. بسیاری از خوانندگان نیز همین نام‌های مستعار را به‌عنوان ترانه‌سرا درج کردند. این جزئیات برای فهم مسیر او مهم است: سال‌ها متن از او شنیده می‌شد، بی‌آن‌که چهره و نام اصلی همیشه روی اثر باشد.

مسیر هنری

بمانی پیش از آن‌که خواننده مستقل باشد، ترانه‌سرای شبکه‌ای وسیع از خوانندگان داخل و خارج از ایران بود. فهرست همکاری‌ها در دانشنامه‌ها بلند است: معین، داریوش، ابی، گوگوش، منصور، هلن، خشایار اعتمادی، سعید شهروز، محسن چاوشی، بهنام صفوی، محمد اصفهانی، احسان خواجه‌امیری، کامران و هومن، محمد علیزاده، فرزاد فرزین، محسن یگانه، مهدی یراحی، کاوه یغمایی، رضا یزدانی، بهنام بانی و دیگران. چنین گستره‌ای در پاپ فارسی کم‌نظیر است، چون هم صدای نسل لس‌آنجلس را پوشش می‌دهد و هم ستاره‌های مجاز داخل کشور را.

در خوانندگی، خود او گفته است که به این کار علاقه ذاتی ندارد و فقط وسوسه برخی متن‌ها او را به پشت میکروفن می‌کشاند. نخستین تجربه ثبت‌شده خوانندگی گروهی، قطعه «منو زیر سایه خودت بگیر» در سال ۱۳۸۵ با نیما مسیحا و مهدی یراحی است. سال بعد تیتراژ برنامه «شب شیشه‌ای» را با متن خودش اجرا کرد. پس از زمین‌لرزه‌های آذربایجان شرقی در سال ۱۳۹۱ دکلمه «آوار» را به مردم آن استان تقدیم کرد. این اجراها هنوز او را از جایگاه شاعر به جایگاه خواننده آلبوم‌محور جابه‌جا نکرده بودند.

نقطه چرخش عمومی، قطعه «کجا باید برم» به‌عنوان موسیقی متن و تیتراژ فیلم «لاتاری» ساخته محمدحسین مهدویان بود. فیلم در جشنواره فجر پرمخاطب شد و نماهنگ قطعه با بازی ساعد سهیلی نیز دیده شد. خبرگزاری مهر در بیست‌وچهارم مهر ۱۳۹۷ از انتشار نخستین آلبوم مستقل او با همین نام، با مجوز دفتر موسیقی و از سوی آوای هنر، خبر داد. آلبوم سیزده قطعه دارد؛ همه ترانه‌ها از خود بمانی است و آهنگسازی همه قطعات با علیرضا افکاری. تنظیم میان سعید زمانی، معین راهبر، اشکان آبرون، مهرداد احمدزاده، هومن نامداری و شجاعت شفایی تقسیم شده است. شش قطعه پیش‌تر به‌صورت تک‌آهنگ آمده بودند. قطعه عنوانی در پنجمین جشن سالانه موسیقی ما بهترین ترانه شناخته شد و نامزد بهترین قطعه فیلم در جشن دنیای تصویر نیز بود.

پس از آلبوم نخست، انتشار تک‌آهنگ‌ها منظم‌تر شد. آثاری چون «اتفاق»، «اسمت که میاد»، «بمان»، «شمال»، «چشمات» و همکاری با گروه دارکوب در «خون بس» در فهرست‌ها آمده‌اند. تیتراژ سریال‌هایی چون «سر دلبران»، «ملکه گدایان» و «بازنده» خط تصویر را ادامه داد. دومین آلبوم استودیویی، «برف و کاج»، شش قطعه داشت که از چهاردهم بهمن تا هفدهم اسفند ۱۴۰۳ به‌صورت هفتگی منتشر شدند. این شیوه انتشار، با عادت تک‌آهنگ دیجیتال سازگارتر است تا با آلبوم یک‌جای دوره نوار.

در تئاتر، در شهریور و مهر ۱۳۹۳ در نمایش «کسی نیست همه داستان‌ها را به یاد آورد» نوشته محمد چرمشیر و کارگردانی رضا حداد در تماشاخانه ایران‌شهر بازی کرد. در سینما، سال ۱۳۹۴ در فیلم «ربوده شده» به کارگردانی بیژن میرباقری و بازی نیکی کریمی نقش داشت و چند ترانه را با صدای خودش در فیلم اجرا کرد. علیرضا افکاری نیز در همان پروژه حضور داشت؛ همان آهنگسازی که بعدها ستون آلبوم اول خوانندگی بمانی شد. این هم‌پوشانی سینما، دوستی استودیویی و آلبوم، تصادفی نیست: صدای خواننده از دل همکاری طولانی با یک ملودیست مشخص بیرون آمد.

سبک و صدا

سبک بمانی را باید اول از متن شناخت، بعد از حنجره. ترانه‌های او غالباً روایی، خطاب‌محور و متکی بر جزئیات روزمره‌اند. کتاب «دنیای این روزای من» که نشر نگاه در سال ۱۳۹۵ منتشر کرد، دویست و پنجاه ترانه عاشقانه پانزده سال را در یک جلد جمع کرد و چند نوبت تجدید چاپ شد. نام کتاب از ترانه‌ای است که داریوش در آلبومی هم‌نام خوانده بود. خود بمانی گفته که قصد دارد ترانه‌های اجتماعی را در مجموعه‌ای جدا منتشر کند. این تفکیک، خودآگاهی ژانری او را نشان می‌دهد: عاشقانه را یک کارنامه می‌داند و اجتماعی را کارنامه‌ای دیگر.

صدای خودش صاف، کم‌تحریر و نزدیک به گفتار است. نقدهایی که پس از آلبوم اول نوشته شد، همین صافی را هم نقطه قوت دانسته‌اند و هم جای کار. در مقایسه با خوانندگانی که هویت‌شان را از فشار حنجره یا تزئین می‌گیرند، بمانی بیشتر روی وضوح کلمه و قوس احساسی جمله حساب می‌کند. این با سابقه شاعری‌اش سازگار است: اگر کلمه گم شود، فلسفه حضور او پشت میکروفن ضعیف می‌شود.

ملودی‌های دوره نخست خوانندگی مستقل، به‌ویژه با علیرضا افکاری، در محدوده پاپ بالاد ایرانی می‌مانند: سازهای زهی، گیتار، و اوج‌های قابل پیش‌بینی برای تیتراژ. فهرست نوازندگان آلبوم «کجا باید برم» این بافت را تأیید می‌کند؛ ویولن و ویولا، ویولنسل، گیتار، عود و کلارینت. بعدها همکاری با احسان نی‌زن، حامد حسینی، امین قباد و مهرداد نصرتی رنگ‌ها را کمی گسترده‌تر کرد، اما مرکز ثقل همچنان ترانه است، نه طراحی صوتی تجربی.

تأثیر ادبی نوجوانی را می‌توان در دو سطح دید. سطح واژگان، که گاه طنین شعر نو دارد بی‌آن‌که لزوماً وزن عروضی کلاسیک را حفظ کند. سطح نگرش، که تنهایی و شکست را بدون پرده‌پوشی اخلاقی روایت می‌کند. علاقه مستند به فروغ و اخوان و شاملو، در ترانه پاپ به شکل تصویرهای کوتاه و ضربه‌های پایانی ظاهر می‌شود، نه به شکل تقلید مستقیم. او از کلاسیک‌ها شروع کرد و به ژانر ترانه رسید؛ یعنی راه را برعکس بسیاری از ترانه‌سرایان بازاری پیمود که اول قالب رادیو را می‌آموزند و بعد اگر بشود به شعر نزدیک می‌شوند.

جایزه و نظرسنجی «بهترین ترانه‌سرای سال» چند بار در کارنامه آمده است. در نخستین دوره جشنواره موسیقی ما، هم بخش کارشناسی و هم بخش مردمی برای ترانه «نابرده رنج» از آلبوم «عاشقانه‌ها»ی احسان خواجه‌امیری به او رأی دادند. دوره‌های بعد نیز نامزدی و تندیس ترانه‌سرای پاپ تکرار شد. این رسمیت یافتن در نظرسنجی تخصصی، جایگاه متن او را از «قطعه‌ای که خواننده معروف کرده» جدا می‌کند: اینجا نام ترانه‌سرا خود به برند تبدیل شده است.

آثار و همکاری‌ها

اگر کارنامه را از منظر آلبوم دیگران بخوانیم، چند نقطه تراکم دیده می‌شود. کاوه یغمایی در «سکوت سرد» شش ترانه از او دارد و در «منشور» پنج ترانه. احسان خواجه‌امیری در «عاشقانه‌ها»، «پاییز، تنهایی» و «سی سالگی» بارها به متن بمانی برگشته است؛ در «پاییز، تنهایی» شمار قطعات با شعر او به نه می‌رسد. مهدی یراحی در «امپراتور» و «آینه قدی»، فرزاد فرزین در «شخصی» و «شانزلیزه»، داریوش در «دنیای این روزای من»، گوگوش در «اعجاز» و محسن چاوشی در «پاروی بی‌قایق» از دیگر ایستگاه‌های این شبکه هستند. برای محمد اصفهانی نیز تیتراژهایی چون «تکیه بر باد» و «یه تیکه زمین» با متن بمانی ثبت شده است. به این ترتیب، شنونده پاپ ایران حتی اگر نام بمانی را نداند، احتمالاً چند بار متن او را زمزمه کرده است.

آلبوم شخصی «کجا باید برم» این شبکه را وارونه می‌کند: همان قلم، این بار با صدای مؤلف. قطعه‌های «تمرین تنهایی»، «عاشقی»، «من حافظم»، «شلیک»، «چالوس» و «خسته شدم» در کنار قطعه عنوانی، مجموعه را می‌سازند. «خسته شدم» پیش‌تر تیتراژ «ربوده شده» بود؛ «خودم خواستم» برای فیلم «اسرافیل» خوانده شد؛ «بدون تاریخ، بدون امضاء» برای فیلمی به همین نام آمد. بمانی خوانندگی را از حاشیه فیلم به مرکز آلبوم آورد، اما پیوند با تصویر را قطع نکرد.

کتاب شعر، وجه دیگری از انتشار است که در پاپ ایران هنوز غیرمعمول است. جمع کردن دویست و پنجاه ترانه در یک جلد، هم بایگانی مؤلف است و هم ادعای ادبی: متن باید روی کاغذ هم بایستد، نه فقط روی ملودی. تجدید چاپ‌های متعدد نشان می‌دهد مخاطب این ادعا را دست‌کم در بازار کتاب پذیرفته است.

در سال‌های پس از ۱۳۹۷، تک‌آهنگ‌هایی چون «یعنی تموم»، «تنهایی»، «من باهاش کار دارم این روزا»، «بی تو بودن»، «گلوله خوردن»، «بسه برگرد»، «بعد از رفتن» و «هق هق» خط عاشقانه و روایی را ادامه دادند. تیتراژ «خرقه» نخستین حضور او به‌عنوان خواننده تیتراژ از تلویزیون رسمی در رمضان ۱۳۹۷ ذکر شده است. این جزئیات مسیر را کامل می‌کند: از شاعر پشت صحنه، به صدای تیتراژ، به خواننده آلبوم، و دوباره به تیتراژ، این بار با نام و چهره خودش.

کنسرت‌های فهرست‌شده در صفحه آوای هنر، اجرای صحنه‌ای را پس از دوره ترانه‌سرایی صرف نشان می‌دهند؛ شهرهایی از تهران و کرج تا تبریز، اصفهان، شیراز و بندرعباس در آن سیاهه آمده است. برخلاف برخی هم‌نسلان که سال‌ها روی صحنه بودند و بعد ترانه نوشتند، بمانی معکوس عمل کرد: اول متن برای صدای دیگران، بعد صحنه برای صدای خود.

جایگاه

جایگاه روزبه بمانی در پاپ فارسی دو طبقه دارد و نادیده گرفتن هر طبقه، تصویر را ناقص می‌کند. طبقه نخست، ترانه‌سرایی است؛ جایی که او یکی از پرکارترین قلم‌های دو دهه اخیر است و توانسته هم برای صدای جاافتاده خارج از کشور بنویسد و هم برای پاپ مجاز داخل. طبقه دوم، خوانندگی است که دیرتر رسمی شد اما با یک تیتراژ سینمایی به حافظه عمومی رسید.

این تأخیر در خوانندگی مستقل، احتمالاً به سود متن تمام شده است. کسی که سال‌ها شنیده صدای معین و داریوش و خواجه‌امیری و یراحی متنش را چگونه حمل می‌کنند، وقتی خودش می‌خواند کمتر فریب جلوه حنجره را می‌خورد. ضعف احتمالی در تنوع تیبر صدا را با قوت روایت جبران می‌کند. در بازاری که گاه خواننده پیش از شاعر دیده می‌شود، بمانی نام شاعر را به روی جلد آلبوم و کتاب برگرداند.

برای تاریخ ترانه پس از انقلاب، او نمونه‌ای است از نسلی که شعر نو و ترانه را همزمان خوانده و قالب رادیویی را از روی عادت تقلید نکرده است. نظرسنجی‌های موسیقی ما این موقعیت را نهادینه کردند. در عین حال، وابستگی شدید آلبوم اول به یک آهنگساز واحد نشان می‌دهد که جهان صوتی خوانندگی‌اش هنوز در حال شکل‌گیری بود. آلبوم دوم با انتشار هفتگی و آهنگسازان متنوع‌تر، تلاش برای گسترش همان جهان است.

مخاطب امروز اگر فقط «کجا باید برم» را بشناسد، او را خواننده یک شوک سینمایی می‌داند. اگر فقط تیتراژهای ماه عسل و سریال‌های دیگران را به یاد بیاورد، او را نویسنده پشت صحنه می‌شمارد. واقعیت کارنامه، مجموع این دو است: قلمی که شبکه پاپ را تغذیه کرد، و صدایی که سرانجام خواست همان قلم را خودش بخواند.

شنیدن در گوشه

در گوشه، پیشنهاد این است که بمانی را از میانه شروع نکنید؛ یعنی فقط با پربازدیدترین تک‌آهنگ خوانندگی. اول چند ترانه او را با صدای دیگران بشنوید تا دست خط مشخص شود: کارهای خواجه‌امیری در «عاشقانه‌ها» و «پاییز، تنهایی»، کارهای یراحی، و تیتراژ «یه تیکه زمین» با صدای محمد اصفهانی. سپس آلبوم «کجا باید برم» را کامل گوش کنید تا همان دست خط با تیمبر خودش مقایسه شود.

پس از آلبوم، تک‌آهنگ‌های «اتفاق»، «چالوس»، «بمان» و «اسمت که میاد» خط روایی را ادامه می‌دهند. اگر به پیوند فیلم و صدا علاقه دارید، «خسته شدم»، «بدون تاریخ، بدون امضاء» و خود تیتراژ «لاتاری» را در کنار اثر تصویری‌شان بگذارید. آلبوم «برف و کاج» را به‌عنوان فصل تازه‌تر بخوانید؛ شیوه‌ای که قطعه به قطعه منتشر شد و بیش از یک روایت واحد استودیویی، شبیه دفتر هفتگی شعر صوتی است.

کتاب «دنیای این روزای من» مکمل شنیدن است، نه جایگزین آن. خواندن ترانه روی کاغذ، قافیه و تصویر را از فشار ملودی جدا می‌کند و معلوم می‌شود چه چیز از آن متن، مستقل از تنظیم سعید زمانی یا ملودی افکاری، می‌ایستد. گوشه برای چنین هنرمندی مناسب است چون کاتالوگش به یک ژانر ضربه‌ای خلاصه نمی‌شود: بخشی شعر است، بخشی تیتراژ، بخشی آلبوم پاپ. شنیدن لایه‌لایه، عادلانه‌تر از قضاوت بر اساس یک قطعه سینمایی است.

این مقاله از منابع عمومی نوشته شده؛ متن ترانه بازنشر نمی‌شود.

آهنگ‌های Roozbeh Bemani

آلبوم‌های Roozbeh Bemani

خواننده‌های مرتبط

Roozbeh Bemani | آهنگ و آلبوم در گوشه