تصویر Aref

خواننده‌ها

Aref

آهنگ‌ها و آلبوم‌های Aref را در گوشه بشنو. از جمله Parandeye Mohajer، Sanada Galmaz، Sarab.

عارف عارف‌کیا؛ صدای نسل طلایی پاپ فارسی

جایگاه عارف در موسیقی پاپ فارسی

عارف عارف‌کیا، که مخاطبان فارسی‌زبان او را بیشتر با نام کوتاه عارف می‌شناسند، یکی از صداهای مرکزی موسیقی پاپ ایران در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی بود و پس از آن نیز بیش از چهار دهه در فضای مهاجرت به کار ادامه داد. لقب «سلطان قلب‌ها» که از ترانه و فیلمی به همین نام در سال ۱۳۴۷ بر جای ماند، در حافظه جمعی ایرانیان با صدای او گره خورد. او خود را آهنگساز یا ترانه‌سرا نمی‌دانست و در گفت‌وگوها بر نقش «مجری موسیقی» تأکید می‌کرد؛ با این حال شناختش از سلیقه شنیداری مردم و همکاری پیوسته با آهنگسازان و شاعران دوره طلایی پاپ، جایگاهش را فراتر از یک صدای استودیویی برد.

منابع فارسی، از جمله دانشنامه ویکی‌پدیا و گزارش بی‌بی‌سی فارسی، تولد او را ۱۹ مرداد ۱۳۱۹ در تهران ثبت کرده‌اند. برخی فهرست‌های انگلیسی و صفحه هنرمند در اپل میوزیک سال ۱۹۴۱ را ذکر می‌کنند. بنیاد فرهنگ در یادنامه خود نیز بازه زندگی را ۱۹۴۰ تا ۲۰۲۶ آورده است. اجماع منابع معتبر فارسی بر تهران است، هرچند در معرفی کنسرت برکلی زادگاه اردبیل هم آمده؛ روایت غالب این است که خانواده اصالتی اردبیلی داشت و او در تهران به دنیا آمد. درگذشتش در ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۲۰ مارس ۲۰۲۶ اعلام شد. دخترش نازلی عارف‌کیا دقایقی پس از تحویل سال نو در شبکه‌های اجتماعی خبر را منتشر کرد. یورونیوز فارسی نوشت که او پس از ماه‌ها بیماری سرطان در ۸۵ سالگی درگذشت.

کارنامه او از نظر کمیت نیز محل بحث است. خودش در مصاحبه‌ها از اجرای بیش از هفتصد ترانه سخن گفته و برخی گزارش‌ها رقم نزدیک به نهصد را هم نقل کرده‌اند. بی‌بی‌سی فارسی یادآور شده که این اعداد به‌سادگی قابل راستی‌آزمایی نیستند و فهرست‌های ثبت‌شده، پس از حذف بازخوانی و نسخه‌های تکراری، حدود چهارصد و ده عنوان منحصربه‌فرد را نشان می‌دهند. حتی با همین رقم محتاطانه‌تر، حجم آثار او در رادیو، صفحه گرامافون، فیلم سینمایی و آلبوم‌های پس از مهاجرت کم‌نظیر است.

کودکی، خانواده و نخستین برخورد با صدا

عارف در محله کبریت‌سازی تهران به دنیا آمد. پدر راننده کامیون بود؛ شغلی که در روایت خود خواننده در آن دوره اهمیتی نزدیک به حرفه‌های تخصصی امروز داشت. مادر، متولد باکو، در مسکو دندانپزشکی خوانده بود اما جنگ جهانی دوم تحصیل را ناتمام گذاشت. والدین از هم جدا شدند و سرپرستی پسر به مادر رسید. او خواهر و برادرانی به نام‌های محمدرضا، علیرضا و شهرزاد داشت.

پس از جدایی والدین، زندگی تازه‌ای در خانه خانواده مادری نزدیک خیابان نادری و چهارراه استانبول آغاز شد. زبان خانه ترکی بود و پدربزرگ و مادربزرگ فارسی نمی‌دانستند. رادیوی لامپی که غالباً روی موج رادیو باکو تنظیم می‌شد، منبع اصلی شنیدن موسیقی ترکی، آثار غربی و گاه اپرای اروپایی بود. صدای خوانندگانی چون رشید بهبودف و دیگر استادان قفقاز، به گفته منابع زندگی‌نامه‌ای، الگوی ناخودآگاه کوک و میزان خواندن برای کودک شد. مادربزرگ نیز به اپرا و شعر ترکی علاقه داشت. این ترکیب، بعدها در رنگ صدای باریتون و گرایش او به اجرای احساسی ترانه‌های عاشقانه بازتاب یافت.

نخستین تجربه‌های آواز در مهمانی خانوادگی و جشن‌های مدرسه رخ داد. در حدود نُه سالگی در برنامه‌ای وابسته به سازمان حمایت از مادران و کودکان روی صحنه رفت. مسیر روزانه تا مدرسه، به روایت بی‌بی‌سی، کلاس تمرین خصوصی او بود: صدای خیابان پوشش می‌داد تا بتواند بدون شرم آواز بخواند.

هنرستان، تدریس و عبور به صحنه حرفه‌ای

تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در دبستان و دبیرستان تمدن گذراند و سپس در هنرستان صنعتی تهران رشته درودگری خواند. پیش از فارغ‌التحصیلی مدتی در کارخانه لاستیک‌سازی بی‌اف گودریچ کار کرد. پس از دیپلم در آزمون استخدام دبیر شرکت کرد و به هنرستان صنعتی قزوین معرفی شد. حدود دو سال و نیم، هفته‌ای چند روز مسیر تهران تا قزوین را طی می‌کرد تا سر کلاس حاضر شود. معرفی کنسرت برکلی نیز فارغ‌التحصیلی از هنرستان صنعتی تهران در ۱۹۵۸ و دو سال تدریس در قزوین را تأیید می‌کند.

حادثه رانندگی در بازگشت از قزوین او را از ناحیه سر و قفسه سینه مصدوم کرد. پس از بهبودی، مسئولان هنرستان غیبت را نپذیرفتند؛ عکسی از او در مجله تهران مصور دیده بودند و گمان می‌کردند غیبت به اجرای تلویزیونی مربوط است. فعالیت تدریس تعلیق شد. در همین سال‌ها گزینه‌های دیگری هم پیش رو داشت: طراحی بیلبورد تبلیغاتی، علاقه به فوتبال، و ادامه کار فنی. آنچه مسیر را قطعی کرد، فاصله درآمد یک اجرای کوتاه صفحه نسبت به حقوق ماهانه معلمی بود.

همکاری آماتور با جمشید زندی دو ترانه «مادر» و «جلوه ماه» را برای تلویزیون خصوصی ثابت پاسال آماده کرد. استقبال چشمگیر نبود، اما همین حضور او را به ساختمان تلویزیون کشاند. اسد منصور، سازنده آگهی‌های تلویزیونی و همکار مجله تهران مصور، مدیریت برنامه‌ها را بر عهده گرفت. بابک افشار و نارملا، خواننده ایرانی آشوری‌تبار با صدای سوپرانو، به جمع پیوستند. برنامه «رنگین‌کمان» در سال ۱۳۴۰ با اجرای دوصدایی زنده، نام عارف را به خانه‌ها برد.

رادیو، تلویزیون و تثبیت نام

ورود به رادیو ایران دشوارتر از تلویزیون نوپا بود. شورای موسیقی رادیو، با حضور چهره‌هایی چون مشیرهمایون شهردار، حبیب‌الله بدیعی و روح‌الله خالقی، فیلتر سخت‌گیرانه‌ای داشت و پاپ به‌ندرت از آن می‌گذشت. پوران، خواننده جاافتاده آن سال‌ها، عارف را به شورا معرفی کرد. آزمون شامل اجرای اختیاری و تست نت با پیانوی مشیرهمایون بود. صدای او «کوک» تشخیص داده شد و مانند ویگن و محمد نوری به جمع خوانندگان رسمی پاپ رادیو پیوست. تعهد ماهانه شامل ترانه برای ارکستر جاز و اجرای زنده بود. بخشی از آثار رادیویی او، که منابع رقم حدود دویست قطعه را ذکر کرده‌اند، تنها در آرشیو رادیو باقی مانده است.

نخستین صفحه گرامافون، دوصدایی «هفت آسمون» با پوران در سال ۱۳۴۱ از کمپانی رویال منتشر شد. دستمزد هزار تومانی از حقوق معلمی بیشتر بود و پس از تعلیق تدریس، بازگشت به کلاس را ناموجه کرد. اجرای زنده «دیده دیده» با پوران نیز چنان توجه برانگیخت که در همان برنامه تکرار شد. بعدها دوصدایی‌هایی با دلکش، رامش، گوگوش، الهه و هایده ضبط کرد. لاست‌اف‌ام از قطعه مشترک با هایده به عنوان یکی از زیباترین آثار آن دوره یاد کرده است.

در میانه دهه چهل با پرویز مقصدی آشنا شد. «دریاچه نور» در ۱۳۴۷ از همین همکاری برآمد و به گزارش منابع، در نظرخواهی مجله جوانان دومین ترانه محبوب سال شد؛ صفحه‌اش در یک روز نایاب گردید. عارف در اواخر ۱۳۴۷ مدتی به گروه گلدن رینگ جمشید زندی پیوست که از نخستین بیت‌بندهای ایران بود، اما سبک راک‌اندرول را با تصویر خود سازگار ندید و جدا شد.

مجله جوانان نیز در چند دوره او را در کنار گوگوش محبوب‌ترین چهره پاپ معرفی کرد. این محبوبیت رسانه‌ای با حضور مستمر در رادیو و تلویزیون ملی همراه بود؛ از جمله اجرای برنامه نوروزی «کوکو» به تهیه‌کنندگی عطاالله خرم در حوالی ۱۳۵۰.

سینما، سلطان قلب‌ها و محبوبیت عمومی

نقطه عطف عمومی کارنامه، ترانه فیلم «سلطان قلب‌ها» در ۱۳۴۷ بود. آهنگ از انوشیروان روحانی، شعر از محمدعلی شیرازی و تنظیم از منوچهر چشم‌آذر بود. تا آن زمان ایرج معمولاً به‌جای محمدعلی فردین می‌خواند؛ روحانی صدای عارف را مناسب‌تر دانست. تهیه‌کننده مهدی میثاقیه نگران شکست بود، اما حمایت فردین و روحانی نتیجه داد و استقبال چنان شد که میثاقیه دسته گل تقدیر فرستاد. عارف بعدها گفت این فیلم فردین را از فضای سنتی به پاپ نوین سینما نزدیک کرد. بازخوانی استریو با تنظیم عبدی یمینی در ۱۳۷۲ کیفیت بالاتری داشت، اما نسخه فیلم در حافظه مردم ماند.

منابع تعداد ترانه‌های سینمایی او را حدود پنجاه و هشت ذکر کرده‌اند؛ پس از عهدیه از پرکارترین صداهای فیلم فارسی. «غلام ژاندارم» در ۱۳۵۰ با ملودی‌های ایرانی و شعر امان منطقی، قطعات «همه چیم یار» و «ای خدا» را به فهرست ماندگار افزود. برای «غریبه» با بازی بهروز وثوقی، «ای خدا حرفی بزن» با شعر ایرج جنتی عطایی، ملودی بابک بیات و تنظیم واروژان ضبط شد. خودش در شش فیلم از جمله «ازدواج ایرانی» و «بزن بریم دزدی» ظاهر شد، اما نقش‌ها بیشتر بهانه اجرای ترانه بودند تا بازیگری کلاسیک.

در شهریور ۱۳۵۳ در مراسم مرتبط با بازی‌های آسیایی تهران، قطعه «به امید دیدار» با شعر تورج نگهبان و آهنگ حشمت سنجری را همراه ارکستر سمفونیک تهران در ورزشگاه آریامهر در حضور جمعیتی که منابع آن را حدود صد هزار نفر نوشته‌اند اجرا کرد. پژواک پیش‌بینی‌نشده سالن کار را دشوار کرد، اما اجرا تمام شد و مدال درجه اول همایون در بخش فرهنگی به او تعلق گرفت. لاست‌اف‌ام از نخستین کنسرت خارج از ایران در مدیسن اسکوئر نیویورک به مناسبت دویست‌سالگی استقلال آمریکا نیز یاد کرده است.

در دهه پنجاه، وقتی شایعه افت محبوبیت پیچید، قرارداد انحصاری یک‌ساله با سیاوش قمیشی بست؛ آهنگسازی که از سال‌های متل قو می‌شناخت. «باغ بارون‌زده»، «ای رسیده از راه»، «گل و تگرگ» و «عشق» از ثمرات این دوره بودند. با شهیار قنبری و اردلان سرفراز هم کار کرد، هرچند بعدها منتقد پیچیدگی برخی ترانه‌های نوین بود و سادگی ملموس را ترجیح می‌داد.

همکاری‌ها، سبک و گستره کارنامه

سبک او را دنبال‌کنندگان موسیقی گاه «سبک عارفی» خوانده‌اند: افزودن رنگ و ساز ایرانی به ارکستراسیون غربی که ویگن و محمد نوری پیش‌تر باب کرده بودند. رادیو زمانه صدای او را باریتون و متأثر از عناصر اپرایی توصیف کرده است. بنیاد فرهنگ بر پل زدن میان بالاد عاشقانه و آثار ارکسترال، از جمله همکاری با احمد پژمان، تأکید دارد.

فهرست همکاران بلند است: انوشیروان روحانی در «سلطان قلب‌ها»، «انتظار» و قطعات فیلم؛ پرویز مقصدی در «دریاچه نور» و «سوز و ساز»؛ بابک افشار در آثار پیش و پس از انقلاب؛ حسن شماعی‌زاده در «حالا خیلی دیره» و بعدها «سرباز کوچولو»؛ فریدون شهبازیان با ارکستر دانشگاه تهران در «قصه شهر سکوت»؛ واروژان در تنظیم‌های دهه پنجاه. ناشران پیش از انقلاب شامل کمپانی رویال، آهنگ روز و آپولون بودند و پس از مهاجرت پارس ویدئو، شرکت ترانه، کلتکس رکوردز، آرفی رکوردز و بعدها عارف رکوردز نام‌ها را در کارنامه او ثبت کردند.

مضامین کارنامه از عاشقانه کلاسیک تا قطعات اجتماعی گسترده است. پس از انقلاب، «سرباز کوچولو» با شعر همایون هوشیارنژاد به موضوع اعزام نوجوانان به جبهه‌های جنگ ایران و عراق پرداخت. «بمان مادر» با شعر نادر نادرپور و آهنگ بابک افشار به مادران جنگ تقدیم شد. عنوان «روزگار غریب است نازنین» از شعر شاملو است و عارف پیش از انتشار از شاعر اجازه تلفنی گرفت.

آلبوم‌های لس‌آنجلسی چون «ماه و پلنگ»، «آینه در آینه»، «مرد قبیله»، «نازک»، «خدا کند بیایی» و مجموعه‌های بازمسترشده «سلطان قلب‌ها» در کاتالوگ‌های اپل میوزیک و منابع دیسکوگرافی دیده می‌شوند. آلبوم‌های آذری «غریب آنام» و «آلما» پیوند او با زبان مادری خانواده را نشان می‌دهند. در سال‌های بعد تک‌آهنگ‌هایی چون «آرامش»، «ستاره‌ها»، «کی بهتر از تو» و «بغض دریا» منتشر شد. اپل میوزیک حتی پس از درگذشت او تک‌آهنگ «ایران» با حضور حسن شماعی‌زاده را در کاتالوگ دارد.

مهاجرت و سال‌های لندن و لس‌آنجلس

عارف مانند بسیاری از هم‌نسلان در ماه‌های نخست انقلاب خوش‌بین بود و حدود هفت ماه در ایران ماند. قطعاتی با حال‌وهوای آن روزها از جمله «برادر بیا» و «جوانه» اجرا کرد. پس از درگیری با نیروهای مسلح در بازگشت از یک جشن عروسی، ماندن را خطرناک دید و در ۱۳۵۸ با سرمایه اندک کشور را ترک کرد. مقصد نهایی آمریکا بود، اما تسخیر سفارت آمریکا در تهران و بحران گروگان‌گیری گذرنامه‌ها را مختل کرد و حدود دو سال و نیم در لندن ماند.

در لندن در نایت‌کلاب پارس برنامه اجرا کرد، مدتی همسایه جنتی عطایی شد و در راه‌اندازی فضای اجرای ایرانی «کومه» مشارکت داشت. افتتاحیه‌ای با حضور الهه، فرامرز اصلانی و هایده از نخستین اجتماع‌های بزرگ ایرانیان لندن پس از انقلاب توصیف شده است. پس از آشنایی با سفیر آمریکا در لندن اجازه ورود گرفت و در اوایل دهه شصت خورشیدی به لس‌آنجلس رفت.

لس‌آنجلس مرکز پاپ فارسی مهاجرت شد. «سرباز کوچولو» از نخستین آثار این دوره بود. همکاری با ناشران ایرانی مقیم، بیش از ده آلبوم به بازار فرستاد. در ۱۹۹۶ با همسر وقت شرکت پخش Rfaye را راه انداخت که آثار خودش و مجموعه‌هایی از هایده و مازیار را تکثیر می‌کرد. حدود بیست سال در تیم فوتبال هنرمندان لس‌آنجلس در دفاع چپ بازی کرد؛ هم‌تیمی‌هایی چون اندی و ستار در منابع آمده‌اند. در تلویزیون کابلی کانال هجده نیز در نمایش‌هایی کنار ویگن و شهرام شب‌پره ظاهر شد. نقطه عطف شادتر مهاجرت، ازسرگیری کار با جهانبخش پازوکی و ترانه «گل گلخونه» در ۱۳۶۶ بود.

چهار بار ازدواج کرد. دخترانش سهیلا، سابرینا، نازلی و نیکیتا در اروپا و آمریکا زندگی می‌کنند. پسرش سهیل در چهل‌ویک‌سالگی بر اثر سرطان لوزالمعده در آلمان درگذشت؛ ضایعه‌ای که منابع آن را بر روحیه سال‌های بعد مؤثر دانسته‌اند. برخی گزارش‌های کوتاه تعداد ازدواج را کمتر نوشته‌اند؛ روایت تفصیلی دانشنامه فارسی چهار ازدواج است.

دبی، بازگشت به صحنه و سال‌های پایانی

در اوایل دهه هشتاد خورشیدی به دبی رفت. دلیلش را فاصله کوتاه تا خاک ایران می‌دانست و می‌گفت موسیقی‌اش متعلق به مردم ایران است نه جغرافیای آمریکا. بیش از یک دهه، جز ایام سوگواری، تقریباً هر شب در دبی اجرا داشت و با مخاطب داخل کشور از نزدیک در تماس بود. ترانه «آرامش» به این دوره نسبت داده می‌شود. در ۱۳۸۷ مدال افتخار کمیته دوستداران ایرانیکا را گرفت.

آرزوی بازگشت به ایران را پنهان نمی‌کرد. به روایت منابع، پیام مقامات امنیتی برای بازگشت مشروط به توبه‌نامه، ترک خوانندگی و حضور در جمع‌های بسیار کوچک بود؛ شرطی که نپذیرفت و گذشته حرفه‌ای خود را نیازمند توبه ندانست. در گفت‌وگوها از دلتنگی برای شمال و جنوب ایران و حرم امام رضا سخن گفت.

فعالیت صحنه در آمریکا و کانادا ادامه یافت: کنسرت کلگری در اکتبر ۲۰۱۶، شیکاگو در سپتامبر ۲۰۱۹، و اجرای ۲ فوریه ۲۰۱۹ در سالن برکلی پرفورمنس سنتر بوستون. در سری ششم برنامه نکست پرشین استار از آبان ۱۳۹۴ کنار ستار و منوچهر چشم‌آذر داور بود. در سال‌های پایانی تک‌آهنگ‌هایی چون «پیشمرگ»، «همین بسه» و «به تو هدیه می‌کنم» منتشر کرد.

در مرداد ۱۴۰۴ در ویدئویی ابتلا به سرطان را اعلام کرد. به گفته خودش توده‌ای نزدیک آپاندیس تشخیص داده شده و شیمی‌درمانی در آمریکا آغاز شده بود؛ از کاهش وزن حدود نُه تا ده کیلوگرم گفت و شایعات مرگ در تابستان همان سال را خانواده تکذیب کرد. در ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ نازلی درگذشت پدر را اعلام کرد. یورونیوز علت را ماه‌ها مبارزه با سرطان دانست؛ رادیو زمانه نوشت جزئیات دقیق علت مرگ در لحظه انتشار خبر هنوز رسماً تکمیل نشده بود. تریبون هنر محل درگذشت را آمریکا ذکر کرده است.

میراث شنیداری

عارف نه بنیان‌گذار پاپ ایران بود و نه تنها صدای آن نسل؛ ویگن، محمد نوری و منوچهر سخایی پیش از او راه را گشوده بودند. سهم او پیوند دادن ارکستراسیون مدرن با حس عاشقانه ملموس، حضور انبوه در سینمای فارسی، و تداوم کار پس از گسست ۱۳۵۷ است. صدایش روی لب‌خوانی فردین، وثوقی و دیگران بخشی از تصویر جمعی سینمای پیش از انقلاب شد و در مهاجرت، هم ترانه شاد پازوکی را خواند هم شعر شاملو را با ارکستر پژمان ضبط کرد.

برای شنونده امروز، مسیر او نقشه فشرده‌ای از تاریخ پاپ فارسی است: از تلویزیون خصوصی و شورای رادیو تا صفحه چهل‌وپنج دور، از ورزشگاه آریامهر تا کاباره لندن، از استودیوهای لس‌آنجلس تا شب‌های دبی. اختلاف منابع درباره شمار دقیق آثار و حتی سال تولد، خود نشان می‌دهد که بخشی از این تاریخ شفاهی و پراکنده مانده است. آنچه کمتر محل اختلاف است، ماندگاری چند عنوان در حافظه شنیداری چند نسل است: «سلطان قلب‌ها»، «دریاچه نور»، «ای خدا»، «باغ بارون‌زده» و «روزگار غریب است نازنین». در گوشه، آثار او در کنار دیگر صداهای همان نسل شنیده می‌شود؛ مقاله‌ای برای معرفی مسیر، نه جایگزین شنیدن خود قطعات.

این مقاله از منابع عمومی نوشته شده؛ متن ترانه بازنشر نمی‌شود.

آهنگ‌های Aref

آلبوم‌های Aref

خواننده‌های مرتبط