تصویر Alireza Azar

خواننده‌ها

Alireza Azar

آهنگ‌ها و آلبوم‌های Alireza Azar را در گوشه بشنو.

علیرضا آذر؛ شاعری که دکلمه را به دروازه ترانه پاپ تبدیل کرد

شاعر ترانه‌سرا در میدان دو مخاطب

علیرضا آذر در فهرست عوامل موسیقی ایران بیشتر با نقش ترانه‌سرا شناخته می‌شود، اما بدنه کار او پیش از استودیو در شعر و خوانش شعر شکل گرفته است. او سیزدهم آبان ۱۳۵۸ در تهران به دنیا آمده است. منابع کتاب‌فروشی و زندگی‌نامه او را فرزند دوم خانواده‌ای چهارنفره معرفی می‌کنند که یک خواهر کوچک‌تر دارد. خودش در متن‌های معرفی نوشته که در تهران زاده شده، همان‌جا عاشقی کرده و همان‌جا نوشته است؛ حتی اگر شهر بزرگ‌تر شده و خانواده به حاشیه رانده شده باشد، نفس‌هایش را هنوز در تهران فرومی‌برد. این تصویر شهری، با شعرهایی که از کوچه و خانه و رابطه حرف می‌زنند، بی‌ربط نیست. مخاطب او غالباً کسی است که شعر را روی کاغذ و در فایل صوتی، هر دو، می‌خواهد.

در دهه نود خورشیدی، فاصله میان شعر مکتوب و ترانه پاپ در ایران کمتر از آن بود که نهاد ادبی می‌پسندید و بیشتر از آن بود که بازار موسیقی انکار کند. آذر در همین فاصله ایستاد. او شعر را در قالب مثنوی، چهارپاره، غزل و سپید می‌نوشت، سپس همان صدا را در دکلمه به گوش می‌رساند، و سرانجام بخشی از مهارت کلام را به ترانه سریال و قطعه پاپ برد. این مسیر خطی و بدون بازگشت نیست: دفترهای شعر پس از شهرت ترانه هم ادامه یافته‌اند. برای شناخت او باید هر سه لایه را با هم دید، وگرنه یا به «شاعر دکلمه» تقلیل می‌یابد یا به «ترانه‌سرای یک تیتراژ».

کودکی، تحصیل و ترک مسیر مهندسی

زندگی‌نامه‌های منتشرشده در فروشگاه‌های کتاب می‌گویند علاقه او به شعر از کودکی بوده و حاشیه دفترها و کتاب‌هایش پر از دلنوشته شده است. پدر و مادر و معلمان را مشوق اصلی دانسته‌اند، هرچند در همین روایت آمده که پدر از شعر خوشش نمی‌آمده و دوستان دوران تحصیل او را مسخره می‌کرده‌اند. این جزئیات اگر فقط رنگ داستانی داشته باشند کم‌اهمیت‌اند؛ اگر به‌عنوان بستر روانی شعر خوانده شوند، به لحن دفاعی و خطاب مستقیم بسیاری از متن‌های او ربط پیدا می‌کنند. صدایی که بارها به «مردم» و «شهر» پاسخ می‌دهد، از تجربه‌ای می‌آید که نوشتن را ابتدا امری خصوصی و سپس امری عمومی دیده است.

پس از دبیرستان البرز، ورود او به دانشگاه تهران در رشته مهندسی کنترل کیفی صنایع خودرو ثبت شده است. منابع می‌گویند پیش از اخذ مدرک درس را رها کرد. در مقاطعی کارمند مخابرات بوده است. این گسست از مسیر فنی، در نسل او نادر نیست؛ آنچه آن را برای کارنامه ادبی مهم می‌کند، انتخاب بعدی است: شعر نه به‌عنوان تفنن مهندس، بلکه به‌عنوان شغل و هویت. در گفتگویی که با میلاد بابایی منتشر شده، خود را آدمی تنبل توصیف کرده که کتاب خیلی کم می‌خواند و تحصیلات دانشگاهی را از اواسط دانشگاه کنار گذاشته، هرچند از آماده شدن برای ادامه حرف زده است. این اعتراف با تصویر شاعر کتاب‌خوان کلاسیک نمی‌خواند و نباید آن را با بی‌دانشی یکی کرد. آذر بارها گفته الگوی خاصی ندارد و بیشتر تحت تأثیر طیف دهه هفتاد کرج است. مطالعه را نیز به خواندن کتاب محدود نکرده و دیدن فیلم، شنیدن موسیقی و حتی مشاهده زندگی خیابان را نوعی انباشت داده دانسته است.

دکلمه؛ راه میانبر به گوش مخاطب

علاقه اصلی او به گفته خودش شعر است، اما چون کتاب در این زمانه کمتر دیده می‌شود به دکلمه روی آورده و در این کار دیده شده است. وبلاگ رسمی‌اش آرشیو دکلمه‌ها و کارهایی را که خوانندگان اجرا کرده‌اند گرد آورده است. در ۱۳۹۷ از نخستین آلبوم صوتی با عنوان «اینها را شما حفظید» خبر داده که با همراهی محمدرضا نیکفر و حمایت رامین ماهور و مؤسسات حافظ و سیمرغ قرار بوده بیست‌وششم اردیبهشت همان سال منتشر شود: همان قطعات آشنا با موسیقی جدید و خوانش مجدد. این حرکت نشان می‌دهد دکلمه برای او نه جایگزین شعر، بلکه شکل دیگری از انتشار است. شنونده فارسی‌زبان که حوصله صفحه شعر را ندارد، با صدای شاعر وارد متن می‌شود.

دکلمه در ایران پیش از آذر هم وجود داشت، اما هم‌زمانی آن با شبکه‌های اجتماعی و فایل‌های کوتاه، مخاطب تازه‌ای ساخت. صدای شاعر اگر گرم و روایی باشد، شعر روایی را بهتر از غزل فشرده حمل می‌کند. این ویژگی برای دکلمه مناسب است: نفس شاعر می‌تواند جمله را جلو ببرد، بدون آنکه هر بیت مثل غزل کلاسیک قفل شود. در عین حال، همین روانی باعث شده برخی منتقدان مخاطب او را بیشتر نوجوان بدانند. فروشگاه کتابانه این قضاوت را محدودکننده می‌داند و می‌گوید تصاویر شعر آن‌قدر ملموس است که طیف سنی وسیع‌تری را نگه می‌دارد. داوری قطعی در این باره کار نقد ادبی است؛ آنچه مستند است، تجدید چاپ دفترها و تداوم دکلمه است.

ورود به ترانه و تیتراژ ستایش

نخستین فعالیت جدی او در ترانه‌سرایی، سرودن تیتراژ پایانی سریال «ستایش» در سال ۱۳۸۹ دانسته شده است. منابع می‌گویند این ترانه با استقبال عمومی روبه‌رو شد و شهرت او را به اوج رساند. پیش از آن نیز شعر می‌سروده و دکلمه می‌کرده، اما تلویزیون دایره شنوندگان را ناگهان بزرگ کرد. تیتراژ سریال خانوادگی، برخلاف تک‌آهنگ رادیویی، هفته‌ها و ماه‌ها تکرار می‌شود و کلام را به حافظه جمعی می‌برد. برای شاعری که از حاشیه دفتر به این نقطه رسیده، ستایش نقش دروازه را داشته است: پس از آن، همکاری با خوانندگان پاپ معنا پیدا می‌کند.

کتابانه از همکاری با رضا صادقی و امیرعباس گلاب به‌عنوان عواملی یاد می‌کند که محبوبیت او را افزایش داد. در گفتگوی منتشرشده با میلاد بابایی، از همکاری این دو در آثاری از محمد اصفهانی، رضا صادقی، امیر تاجیک و خود بابایی سخن رفته و آمده که این دو زوج هنری تیم «مزو کمپانی» بوده‌اند. وبلاگ آذر نیز قطعه‌ای با عنوان «فصل پنجم» را ثبت کرده که خواننده‌اش احمد نبی‌زاده، ترانه‌سرا آذر، آهنگساز میلاد بابایی و تنظیم محمد رشیدیان بوده است. این اسناد، تصویر ترانه‌سرایی را می‌سازند که در شبکه تولید پاپ با آهنگسازان و خوانندگان مشخص کار کرده، نه اینکه فقط یک بار برای تلویزیون نوشته باشد. جزئیات همه ترانه‌ها در منابع عمومی یکدست فهرست نشده است؛ بنابراین بهتر است از ادعاهای آماری پرهیز شود و به همین همکاری‌های نام‌برده‌شده بسنده شود.

تفاوت شعر مکتوب و ترانه در کار او قابل توجه است. شعر می‌تواند خطاب طولانی، تصویر تودرتو و حتی پرخاش داشته باشد. ترانه پاپ باید روی ملودی بنشیند، تکرارپذیر باشد و در سه یا چهار دقیقه تمام شود. کسی که مثنوی بلند می‌نویسد، برای ترانه باید برش بزند. موفقیت تیتراژ ستایش نشان می‌دهد که این برش را بلده است. در عین حال، او کارگاه شعر و ترانه حضوری و مجازی برگزار می‌کند؛ یعنی مهارت را قابل انتقال می‌داند، نه راز شخصی. این وجه آموزشی، او را از شاعران صرفاً اجراکننده جدا می‌کند و به مربی کلام در بازار پاپ نزدیک می‌سازد.

دفترهای شعر: اسمش همین است و پس از آن

مجموعه «اسمش همین است» با نشر نیماژ منتشر شده است. مشخصات ثبت‌شده شامل شابک ۹۷۸۶۰۰۶۸۰۱۳۰۸، قطع رقعی، جلد شومیز، ۱۲۸ صفحه و چاپ‌های متعدد است؛ منابع فروش سال انتشار میلادی ۲۰۱۳ و چاپ‌های بعدی تا دهه ۱۴۰۰ را ذکر کرده‌اند. معرفی کتاب می‌گوید این دفتر قالب‌های چهارپاره، مثنوی، غزل و سپید را در بر می‌گیرد و مهارت ترانه‌سرایی شاعر را هم بازتاب می‌دهد. از قطعات شناخته‌شده‌ای که پیش‌تر شنیده شده و در این مجموعه آمده، به «بی قافیه، با قافیه» و «تومور دو» اشاره شده است. جو غالب از شعری به شعر دیگر عوض می‌شود: گاه عارفانه، گاه عاشقانه، گاه رو به گذشته و گاه در زمان حال.

«آتایا» دفتر دیگری است با حدود ۱۲۰ صفحه و شابک ۹۷۸۶۰۰۷۱۸۵۱۹۳ که در معرفی انگلیسی‌زبان به‌عنوان مجموعه‌ای با غزل، مثنوی، چهارپاره و شعر آزاد توصیف شده و مضامینی چون عشق، اشتیاق، هویت و تجربه انسانی برای آن برشمرده شده است. «اثر انگشت» نیز در فهرست کتاب‌های او در فروشگاه‌های فارسی آمده است. «آریان» به‌عنوان مجموعه ترانه معرفی شده و قیمت و حجم متفاوتش در ویترین کتابانه نشان می‌دهد که از دفتر شعر معمولی جدا فرض شده است. «چهار قطره خون» با نشر نیماژ، حدود ۱۰۰ صفحه و شابک ۹۷۸۶۰۰۳۶۷۴۷۳۸، از تازه‌ترهای او دانسته شده و معرفی‌اش بر شعر در قالب‌های کلاسیک فارسی تأکید دارد. این تنوع عنوان‌ها، برخلاف تک‌دفتری بودن برخی شاعران دکلمه، نشان می‌دهد که انتشار مکتوب برای او پروژه مستمر بوده است.

نسخه صوتی «اسمش همین است» با صدای خود شاعر و ناشر چاپی نیماژ نیز عرضه شده و معرفی‌اش از بیست قطعه مستقل سخن می‌گوید که در قالب نو و کلاسیک، پیرنگ احساسی دارند و گاه به مضامین فلسفی، عرفانی و اجتماعی نزدیک می‌شوند. هم‌زمانی متن چاپی و صدای شاعر، همان استراتژی دکلمه را در قالب کتاب صوتی ادامه می‌دهد. مخاطب می‌تواند صفحه را بخواند یا فقط بشنود. در بازاری که شعر فارسی کمتر خریداری می‌شود، این دوگانه‌سازی شانس بقا را بالا می‌برد.

زبان، قالب و نسبت با سنت ادبی

آذر از حافظ، سعدی، صائب، فروغ فرخزاد، حسین منزوی، قیصر امین‌پور، حسن حسینی و سلمان هراتی به‌عنوان شاعرانی نام برده که دوست‌شان دارد. در عین حال تأکید کرده الگوی خاصی ندارد. این جمله اگر جدی گرفته شود، یعنی سنت را منبع می‌داند نه دستور. قالب‌های مورد علاقه‌اش مثنوی، غزل، سپید و چهارپاره است. مثنوی برای روایت و خطاب مناسب است؛ چهارپاره به شعر نیمایی نزدیک می‌شود؛ غزل فشردگی می‌خواهد؛ سپید آزادی نحو می‌دهد. حرکت میان این‌ها، همان چیزی است که معرفی‌ها «زبانی میان پست‌مدرن و کلاسیک» خوانده‌اند.

منابع می‌گویند در «اسمش همین است» سخت‌گیری وزنی کمتر شده تا قلم برای مضمون باز بماند. این تصمیم هزینه دارد: ذوق سنتی ممکن است سستی ببیند، مخاطب عمومی روانی را امتیاز بداند. دکلمه این شکاف را پر می‌کند، چون اجرا ضعف یا قوت وزن را با نفس و تأکید می‌پوشاند یا آشکار می‌کند. آنچه نباید از نظر دور داشت، پرهیز او از ادعای نوآوری رادیکال است. او نمی‌گوید قالب تازه اختراع کرده؛ می‌گوید اصول شاعری خودش را بالا می‌برد. در میدان شعر معاصر ایران، این موضع میانه است: نه آوانگارد بی‌مخاطب، نه غزل‌پرداز کاملاً سنتی.

تصویر در شعر او، به روایت معرفی‌ها، ملموس و گاه نیش‌دار است و از رنج پنهان اجتماعی حرف می‌زند. بدون نقل بیت، می‌توان گفت که فضای شهری، رابطه، خستگی و خطاب به معشوق یا به جمع، مواد خام این شعرند. ترانه پاپ همین مواد را می‌خواهد، اما با سانسور احساس و با محدودیت زمان. بنابراین طبیعی است که شاعر دکلمه، وقتی به استودیو می‌رود، نسخه‌ای فشرده‌تر از همان جهان را تحویل دهد. کارگاه‌های او احتمالاً همین انتقال را آموزش می‌دهند: چگونه تصویر شعری به بند ترانه تبدیل شود بدون آنکه فقط قافیه تزئینی بماند.

مخاطب، کارگاه و تداوم حضور

پس از شهرت ستایش، آذر در فضای مجازی و در جلسات شعر حضور داشته است. برگزاری کارگاه حضوری و مجازی در زندگی‌نامه او آمده است. در گفتگو، از رابطه افقی با مخاطب دفاع کرده و گفته دوست ندارد واژه طرفدار را به کار ببرد چون از بالا نگاه کردن است؛ به بورخس ارجاع داده که مؤلف بدون مخاطب معنا ندارد و نوشته را دو نفر می‌سازند. این حرف، با اقتصاد دکلمه سازگار است: فایل صوتی بدون شنونده، آرشیو خاموش است. در عین حال، وابستگی به مخاطب خطر پسند عام را هم دارد. شاعر باید میان حفظ لحن خود و پاسخ به تقاضای تکرار تعادل بگذارد.

وبلاگ، معرفی کتاب و گفتگوها تصویری از فعالیت مستمر در دهه نود و هزار و چهارصد می‌سازند: انتشار دفتر، خوانش، همکاری موسیقایی، آموزش. آنچه در منابع معتبر به‌صورت جایزه رسمی یا آمار فروش دقیق نیامده، نباید ساخته شود. آنچه آمده کافی است برای فهم نقش او: پر کردن فاصله میان شعر قابل خواندن و کلام قابل خوانده شدن روی ملودی. در کاتالوگ موسیقی، او ترانه‌سرا است؛ در ویترین کتاب، شاعر است. هر دو عنوان درست‌اند اگر به هم ارجاع بدهند.

برای شنونده پاپ فارسی، نام علیرضا آذر ممکن است با یک تیتراژ شروع شود و به دکلمه‌ای در گوشی ختم شود. برای خواننده دفتر نیماژ، مسیر برعکس است. ارزش کارنامه او در همین دوطرفه بودن است. او نه از موسیقی به شعر مهمان شده و نه از شعر به موسیقی پشت کرده است. در نسلی که بسیاری فقط یکی از این دو را انتخاب کردند، ایستادن روی مرز، خود یک انتخاب سبکی است. تا وقتی دفتر تازه‌ای مثل «چهار قطره خون» منتشر می‌شود و کارگاه برپا است، این انتخاب ادامه دارد؛ و تا وقتی تیتراژ و قطعه پاپ به کلام نیاز دارد، مهارت ترانه‌سرایی او در صنعت صدا هم موضوعیت خواهد داشت.

این مقاله از منابع عمومی نوشته شده؛ متن ترانه بازنشر نمی‌شود.

خواننده‌های مرتبط