محمدعلی بهمنی؛ غزل امروز و ترانه از گلها تا پاپ
شاعر غزل و ترانه در یک کارنامه
محمدعلی بهمنی در تاریخ شعر فارسی معاصر هم در صفحه کتاب ماند و هم در حافظه شنیداری مردم. او غزلسرا بود، در قالب نیمایی و کلاسیک نیز سرود، و همزمان یکی از ترانهسرایان پرکار دهههای میانی و پایانی سده چهاردهم خورشیدی شد. این دو مسیر در ایران همیشه از هم جدا نبودهاند: رادیو گلها، صفحه گرامافون، و بعداً کاست و آلبوم پاپ، شعر را از خلوت کتاب به خانه میبردند. بهمنی از نوجوانی در چاپخانه با شعر آشنا شد، در جوانی به رادیو رسید، سالها در بندرعباس زیست، و تا پایان عمر میان دفتر شعر و استودیوی موسیقی در رفتوآمد ماند.
او را غالباً با زبانی ساده، عاطفی و نزدیک به گفتار مردم وصف کردهاند. مضامین دلتنگی، فراق، عشق و امید در معرفیهای عمومی تکرار میشود. خود او غزل را هستی ایرانی میدانست و بر ضرورت سپردن این قالب به نسل بعد تأکید میکرد. در عین حال، بسیاری منتقدان و پژوهشگران غزل او را وامدار نگاه نیما یوشیج دانستهاند؛ به این معنا که اندیشه و تصویر امروز را در ظرف سنتی غزل ریخت، نه آنکه صرفاً از حافظ تقلید کند. این موقعیت میانی، هم ستایش برانگیخت و هم بحث: از دفاع او از تجربههای تازهتر غزل تا ریاست شورای شعر و ترانه وزارت ارشاد و استعفای پر سر و صدای سال ۱۳۹۷.
تولد در قطار، کودکی پراکنده، چاپخانه روشنفکر
بهمنی در ۲۷ فروردین ۱۳۲۱ زاده شد. شناسنامه محل تولد را دزفول نوشته است، اما روایت خود او دقیقتر است و در دانشنامه و گزارش بیبیسی فارسی نقل شده است: دو ماه مانده به موعد، برادرش در دزفول بیمار شد؛ خانواده برای عیادت رفتند و نوزاد در قطار به دنیا آمد. دایی در ثبت احوال همان منطقه کار میکرد و شناسنامه همانجا گرفته شد. خانواده مدت کوتاهی آنجا ماند. کودکی میان تهران، شمیرانات، شهر ری و کرج پخش شد، چون پدر در راهآهن مأموریت ایستگاهی داشت. از سال ۱۳۵۳ به بندرعباس رفت و بعدها همان شهر به خانه دائمی ادبیاش بدل شد.
نقطه عطف نوجوانی، چاپخانه مجله روشنفکر بود. فریدون مشیری آن روزها صفحه شعر و ادب را میگرداند. بهمنی نوجوان در چاپخانه کار میکرد. مشیری ذوق او را دید. نخستین شعرش در آغاز دهه سی در همین مجله چاپ شد. منابع سن او را حدود ده یا یازده سال و سال انتشار را ۱۳۳۱ یا ۱۳۳۲ نوشتهاند؛ اختلاف جزئی است، اصل ماجرا ثابت است: کشف در محیط چاپ، نه در کلاس رسمی شعر. تهران تایمز نوشته نخستین شعر را در ده سالگی برای مادر سرود و روشنفکر آن را منتشر کرد. از آن پس نام او در مطبوعات ادبی تکرار شد.
همسرش صدیقه نیر قرهگوزلو بود. فرزندان در منابع با نامهای آیه، واژه، بهمن، ترانک، ساده و غزل آمدهاند. قرهگوزلو مدیر انتشارات «چیچیکا» معرفی شده است؛ واژهای که در گویش بندرعباسی به معنای قصه است. بهمنی مسئول چاپخانه دنیای چاپ بندرعباس و مدیر همین انتشارات بود. زندگی ادبی او از چاپ جدا نبود: از حروفچینی مجله نوجوانی تا نشر کتابهای خودش در جنوب.
رادیو گلها، ترانه پیش از انقلاب، سکونت در جنوب
بهمنی از سال ۱۳۴۲ همکاری با رادیو تهران و فضای برنامه گلها را آغاز کرد؛ بیبیسی فارسی این تاریخ را نقطه ورود جوان ۲۱ ساله از چاپخانه به رادیو دانسته است. برخی گزارشهای دیگر آغاز همکاری رادیویی را سال ۱۳۴۵ هم نوشتهاند که ممکن است به برنامه صفحه شعر در شبکه استانی خلیج فارس مربوط باشد. آنچه مسلم است، عضویت او در فضای شعر رادیو در دهه چهل، مسیر ترانهسرایی حرفهای را باز کرد.
از ترانههای همان دوره طلایی رادیو و صفحه میتوان به «قصه دل» با صدای عماد رام و آهنگ محمد سریر، «هوای قفس» با صدای حمیرا و آهنگ عطاءالله خرم، «چادر نماز» با صدای رامش، و «زندگی» با صدای ایرج اشاره کرد. بیبیسی از قطعهای با صدای مهستی در سال ۱۳۵۴ و آهنگ صدرالدین مهوان نیز یاد کرده است. این نامها نشان میدهند کلام او فقط به یک ژانر یا یک خواننده وابسته نبود: از تصنیف رادیویی تا پاپ استودیویی پیش از انقلاب کشیده شد.
میان ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶، در سالهایی که ساکن بندرعباس بود، چهار مجموعه شعر منتشر کرد: «باغ لال»، «در بیوزنی»، «عامیانهها» و «گیسو، کلاه، کفتر». ایمنا نخستین مجموعه را با نشر بامداد و سال ۱۳۵۱ هم ذکر کرده است؛ ویکیپدیا سال «باغ لال» را ۱۳۵۰ نوشته است. اختلاف یکساله در منابع کتابشناسی غیرعادی نیست. پس از انقلاب به تهران رفت و در ۱۳۶۳ دوباره به بندرعباس برگشت. برنامه صفحه شعر را برای شبکه استانی خلیج فارس ساخت و از ۱۳۷۴ صفحه «تنفس در هوای شعر» را در هفتهنامه ندای هرمزگان گرداند. جنوب برای او جغرافیا نبود؛ اقلیم دریا و بندر در تصویرهای شعریاش ماند و رادیو فردا همین نمادهای دریایی را راه بیان غیرمستقیم وضعیت اجتماعی دانسته است.
کتابهای پس از انقلاب و غزل شنیدنی
پس از ۱۳۵۷ چندین دفتر دیگر منتشر شد. «گاهی دلم برای خودم تنگ میشود» در ۱۳۶۹ از شناختهشدهترین عنوانهاست. در ۱۳۷۷ «دهاتی»، «غزل» و «شاعر شنیدنی است» آمد. «عشق است» در ۱۳۷۸، «نیستان» در ۱۳۷۹، «کاسه آب دیوژن، امانم بده» در ۱۳۸۰، «این خانه واژههای نسوزی دارد» در ۱۳۸۲، «من زندهام هنوز و غزل فکر میکنم» در ۱۳۸۸ و گزیده «غزل زندگی کنیم» در ۱۳۹۲ در فهرست آثار آمدهاند. رادیو فرانسه دو مجموعه «گاهی دلم برای خودم تنگ میشود» و «شاعر شنیدنی است» را از پرمخاطبترینها دانسته و از رسیدن آنها به چاپ دهم خبر داده است.
پژوهش دانشگاهی درباره ساخت هنری و زبانی شعر او تأکید کرده که بهمنی اندیشههایی را که معاصران در قالب نیمایی میگفتند، در غزل آورد و به پویایی این قالب کمک کرد. زبان غزل نو به گفتار مردم نزدیک شد و گاه از عبارت عامیانه بهره گرفت. غزل او فقط عاشقانه کلاسیک نیست؛ بازتاب زمانه شاعر هم هست. کتاب «لذت بهتزدگی در شعر محمدعلی بهمنی» نوشته بهروز ثروتیان در ۱۳۸۹ از سوی نشر شانی به تحلیل این جهان شعری پرداخت. زندگینامه «روزگار من و شعر» به قلم احمد امیرخلیلی در ۱۳۹۷ از نشر نگاه منتشر شد و سال بعد نسخه گویا با صدای بهروز رضوی درآمد.
جایزهها نیز بخشی از کارنامه رسمیاند. در ۱۳۷۸ تندیس خورشید مهر را بهعنوان برترین غزلسرای ایران گرفت. در ۱۳۸۳ همزمان با ششمین کنگره سراسری شعر و داستان جوان در بندرعباس نکوداشت او برگزار شد. در نخستین دوره جشنواره شعر فجر در بخش شعر کلاسیک برگزیده شد؛ گزارشهایی این انتخاب را همزمان با حسین منزوی در سال ۱۳۸۵ ذکر کردهاند. این فهرست را باید در چارچوب نهادهای فرهنگی داخل کشور خواند، نه بهعنوان تنها معیار ارزش ادبی.
ترانه پس از انقلاب: از ناصر عبداللهی تا شجریان
ترانهسرایی بهمنی پس از انقلاب قطع نشد. همکاری با ناصر عبداللهی از پربسامدترین حلقههای کارنامه است: قطعاتی چون «بارانی»، «طعنه ناشنیده»، «تو ای عشق» و کارهای مشترک با امیر کریمی در منابع آمده است. آلبوم «عشق است» حاصل همین فضا دانسته شده است. با شادمهر عقیلی «دهاتی» و «دلخوشی» ثبت شده است. فرامرز اصلانی «کارگر» را با آهنگ نوجوکی خواند. در سالهای بعدتر، «چه آتشها» با صدای همایون شجریان و آهنگ علی قمصری، و «پردهنشین» با صدای علیرضا قربانی و آهنگ مهیار علیزاده، کلام او را به فضای موسیقی دستگاهی و ارکسترال نزدیکتر کرد. رامین حسینپور نیز مجموعه قابل توجهی از شعر او را اجرا کرده است.
این تنوع خواننده، یک نکته سبکی را نشان میدهد. کلام بهمنی میتوانست روی ملودی پاپ دهه هفتاد بنشیند و همان زبان در دهههای بعد روی آهنگ قمصری یا علیزاده هم کار کند. دلیلش لزوماً «همهفنحریف بودن» نیست؛ دلیلش زبانی است که از یک سو محاوره را میپذیرد و از سوی دیگر ظرفیت غزل را حفظ میکند. ترانه «دهاتی» حتی عنوان یکی از دفترهای شعر او نیز هست؛ مرز کتاب و ترانه در کار او باریک بود.
شورا، حاشیه، استعفا
از زمستان ۱۳۹۳ و پس از درگذشت مشفق کاشانی، بهمنی ریاست شورای شعر و ترانه دفتر موسیقی وزارت ارشاد را پذیرفت. این سمت برای شاعری که عمری در ترانه بود، هم اعتبار نهادی آورد و هم انتقاد.
اوج تنش به مجوز آلبوم «ابراهیم» محسن چاوشی و جدال لفظی با یغما گلرویی و چند ترانهسرای دیگر در شبکههای اجتماعی برمیگردد. بیبیسی نقل کرده که گلرویی او را رئیس شورای سانسور خواند و سخنانش درباره دلیل مجوز نگرفتن را نقد کرد. بهمنی در شهریور ۱۳۹۷ با یادداشتی استعفا داد. در متن، از مهر مشیری در رادیو سال ۱۳۴۲ یاد کرد و نوشت که از تشویق مغرور و از انتقاد دلگیر نشده، اما ریاست شورا را با آگاهی از اشتباه پذیرفته و اینک با شرم کنار میرود؛ نه فقط بهخاطر حقوق پرداختنشده کارشناسان، بلکه تا دیگر مزاحم ترانههای ضعیف نباشد. یک سال بعد، در ۲۷ فروردین ۱۳۹۸، شب هفتادوهفت سالگی او در مجموعه شبهای بخارا به همت علی دهباشی برگزار شد.
او از غزل پستمدرن نیز دفاع کرد و جملهای به این مضمون گفت که اگر حافظ امروز بود غزل پستمدرن میگفت. حضور در برخی محافل شعرخوانی نیز حاشیه ساخت. این بحثها نشان میدهد بهمنی در سالهای پایانی فقط «شاعر نوستالژیک رادیو» نبود؛ در میدان شعر امروز هم موضع میگرفت، حتی وقتی موضعش موافقان و مخالفان تند داشت.
بیماری، درگذشت و بندرعباس
در خرداد ۱۴۰۳ دچار سکته مغزی شد. منابع ۱۹ یا ۲۰ خرداد را ذکر کردهاند. مدتی در آیسییو بود، توانایی سخن را از دست داد و بعد بهبود نسبی یافت و مرخص شد. اواخر مرداد همان سال خونریزی مغزی دوباره او را به بیمارستان تندیس تهران کشاند. سطح هوشیاری مناسب نبود. سرانجام حوالی ساعت ۲۳ جمعه ۹ شهریور ۱۴۰۳، پس از دو بار احیای قلبی ناموفق، در ۸۲ سالگی در تهران درگذشت. خبر را عباس سجادی، سخنگوی ستاد پیگیری وضعیت حال او، به مهر اعلام کرد.
تشییع از مقابل تالار وحدت تهران در ۱۱ شهریور آغاز شد. پیکر به بندرعباس منتقل شد و در ۱۳ شهریور از بوستان دولت تا تالار شهید آوینی تشییع و در محوطه همان تالار به خاک سپرده شد. انتخاب آرامگاه در شهری که دههها در آن زیست و نشر و چاپخانه راه انداخت، پایان جغرافیایی کارنامه را با آغاز اقامت جنوبی گره میزند.
شنیدن و خواندن در گوشه
اگر بخواهید بهمنی را در گوشه بشنوید، بهتر است ترانه را از کتاب جدا نکنید، اما ترتیب را رعایت کنید. لایه رادیویی را با «هوای قفس» حمیرا و «رودخونهها» رامش شروع کنید تا ببینید کلام او پیش از انقلاب چگونه روی ملودی تصنیف و پاپ مینشست. «خرچنگهای مردابی» حبیب را برای لحن اجتماعیتر همان زبان بگذارید. لایه پاپ پس از انقلاب را با کارهای ناصر عبداللهی و «دهاتی» شادمهر عقیلی بشنوید. سپس «چه آتشها» همایون شجریان را بهعنوان عبور کلام غزل به فضای موسیقی جدیتر امروز گوش کنید.
کتاب را اگر در کنار صدا میخواهید، «گاهی دلم برای خودم تنگ میشود» هنوز دروازه ورود بسیاری از خوانندگان غزل اوست. «شاعر شنیدنی است» عنوانی است که خودش روی نسبت شعر و گوش گذاشته است. گوشه جای مناسبی برای این کاتالوگ است، چون ترانههای بهمنی غالباً به یک هوک لحظهای ختم نمیشوند: واژهها وزن دارند، تصویر جنوب و دریا تکرار میشود، و شنیدن چند اجرا از چند نسل خواننده، تداوم یک زبان را نشان میدهد نه فقط موفقیت یک قطعه.
این مقاله از منابع عمومی نوشته شده؛ متن ترانه بازنشر نمیشود.






