تصویر Shahyar Ghanbari

خواننده‌ها

Shahyar Ghanbari

آهنگ‌ها و آلبوم‌های Shahyar Ghanbari را در گوشه بشنو.

شهیار قنبری؛ ترانه به‌مثابه گزارش حس و زمانه

زندگی و آغاز

شهیار قنبری در ششم مرداد ۱۳۲۹ در تهران، در خانواده‌ای اهل هنر به دنیا آمد. معادل میلادی تولد در منابع انگلیسی بیست‌وهشتم ژوئیه ۱۹۵۰ است. پدرش حمید قنبری بازیگر، دوبلور و خواننده بود. کار ادبی را از نوجوانی شروع کرد: برای نشریه اطلاعات کودکان داستان کوتاه می‌نوشت و گاه شعر می‌سرود. این جزئیات مهم‌اند چون ورود او به ترانه از مسیر تصنیف‌سازی بازاری نبود؛ از نثر و شعر مکتوب نوجوانانه به کلام قابل‌آواز رسید.

در میانه دهه ۱۹۶۰ برای تحصیل به لندن رفت و حدود پانزده‌سالگی، به روایت گفت‌وگوی ۲۰۱۹ با پاسیفیک سان، در فضای موسیقی آن شهر غرق شد. خودش از بیتلز، پینک فلوید و باب دیلن نام برده و گفته این شنیدن او را عوض کرد. پس از بازگشت به تهران تصمیم گرفت ترانه‌نویسی را مدرن کند و شعر را داخل ترانه بگذارد؛ کاری که به گفته او در آن روزها تازه بود. پدر می‌خواست معمار شود و معتقد بود هنرمندان در جامعه ایران سرنوشت درخشانی ندارند. قنبری خلاف این خواست، سرودن ترانه را آغاز کرد. سال‌های فعالیت در منابع از ۱۳۴۶ یا ۱۹۶۸ ثبت شده است.

نخستین ترانه‌های منتشرشده با صدای گوگوش آمدند: «دیگه اشکم واسه من ناز می‌کنه» با آهنگسازی اسفندیار منفردزاده، و «ستاره آی ستاره» با آهنگسازی پرویز اتابکی. «ستاره آی ستاره» نخستین ترانه او بود که صبح جمعه از برنامه «شما و رادیو» پخش شد. پاسیفیک سان از قول او نوشته نخستین ترانه را در هجده‌سالگی منتشر کرد. این شروع، او را از همان ابتدا به مدار پاپ رادیویی تهران و صدای گوگوش وصل کرد، اما هنوز همان ترانه‌سرای «قصه دو ماهی» نبود.

ترانه نوین

نقطه عطف کارنامه، «قصه دو ماهی» است. شعر از قنبری، موسیقی از بابک افشار، تنظیم از واروژان و صدا از گوگوش. بهار ۱۳۵۰ روی صفحه چهل‌وپنج دور شرکت آهنگ روز منتشر شد. ضبط نهایی در استودیو ال‌کوردوبس انجام گرفت و منابع آن را نخستین اثر ضبط‌شده در آن استودیو دانسته‌اند. شرکت صفحه‌پرکنی ابتدا تمایلی به انتشار نداشت و می‌گفت مردم از گوگوش چنین ترانه‌ای انتظار ندارند. سازندگان پافشاری کردند تا صفحه منتشر شد. فروش چنان بالا رفت که به روایت منابع، صفحه‌فروشی بتهوون برای خرید چند نسخه از این اثر، خرید صفحات دیگر را شرط می‌گذاشت.

اهمیت «قصه دو ماهی» در تاریخ ترانه، بیش از رقم فروش است. اردلان سرفراز آن را سرآغاز ترانه‌سرایی نوین و ترانه‌ای «ویرانگر» نسبت به عادت‌های متداول دانسته است. فرهاد مهراد و خود قنبری نیز همین جایگاه را برای اثر قائل شده‌اند. قنبری گفته «قصه دو ماهی میلاد من است». زویا زاکاریان این ادعا را نپذیرفته و ترانه «قصه وفا» اثر ایرج جنتی عطایی را سرآغاز دانسته است. این اختلاف را باید باز گذاشت. آنچه مسلم است، تغییر زبان است: روایت از چشم ماهی، تصویر مرغی که جفت را ربوده، و فاصله گرفتن از کلام عاشقانه تخت. قنبری از هوشنگ ابتهاج نقل کرده که شاملو این ترانه را دوست می‌داشته، به‌ویژه به‌خاطر چشم راوی که چشم ماهی است. از منظر موسیقی، وضوح زهی‌های واروژان و حضور کر زنانه در ارکستر، از همین اثر برجسته‌تر شنیده می‌شود.

همکاری با واروژان فصل دیگری ساخت. منابع سال اجرا را اوایل دهه پنجاه نوشته‌اند. «جمعه» با آهنگسازی منفردزاده و صدای فرهاد، «هفته خاکستری»، «بوی عیدی»، «همیشه غایب»، «نماز»، «حرف»، «نفس» و «هجرت» در فهرست آثاری آمده‌اند که خود او بعدها در سوگ واروژان ردیف کرد.

نوآوری‌های فرمی هم در کارنامه ثبت شده است. نوشته‌ای در سایت راوی حکایت باقی، نخستین ترانه متن فیلم را کار او برای «رضا موتوری» دانسته و همان را نخستین ترانه بی‌قافیه خوانده است. پیش از صفحات «صدای شاعر» کانون پرورش فکری، دکلمه «من نباید به تو تسلیم شوم» با صدای خود قنبری پشت صفحه «نماز» فریدون فروغی و منفردزاده منتشر شد. واکنش هفته‌نامه فردوسی تند بود و متن را مبتذل خواند. این جدال نشان می‌دهد ترانه نوین فقط با رادیو درگیر نبود؛ با معیارهای ادبی مجله‌های روشنفکری هم برخورد می‌کرد.

سینما، کتاب و صدای خودش

قنبری نمایش‌نامه‌نویس، فیلم‌ساز، روزنامه‌نگار و برنامه‌ساز رادیو و تلویزیون هم هست. فیلم «شام آخر» در ۱۳۵۵ نخستین تجربه نویسندگی و کارگردانی بلند اوست. تهیه‌کننده علی عباسی، موسیقی واروژان، خواننده ستار، شعر خود قنبری. فیلم‌برداری از اواخر اسفند ۱۳۵۳ در قزوین آغاز شد و نمایش نخست در تیر ۱۳۵۵ در سینما کاپری تهران بود. بازیگرانی چون پرویز فنی‌زاده، نوری کسرایی، ایرن زازیانس، بهروز بهنژاد و محمدعلی کشاورز در عنوان‌بندی آمده‌اند. ستار در گفت‌وگوی زن روز ۱۳۵۴ این ترانه را دومین و آخرین کارش با واروژان دانسته است. «خانه خراب» نصرت کریمی نقش بازیگری او را ثبت کرده و «پاییز ایستگاه آخر» فیلم موزیکال تلویزیونی دو بخشی و تجربه سوررئالیستی‌اش معرفی شده است. در فیلم‌شناسی انگلیسی، آهنگسازی برای مستند «ایران؛ زیر پرده ظواهر» ۲۰۰۳ و ترانه برای «خداحافظ رفیق» و نسخه فارسی «صبح و شام» نیز آمده است.

پس از انقلاب از ایران رفت. پاسیفیک سان می‌گوید ابتدا در فرانسه پناه گرفت و آنجا با همسر آینده‌اش آشنا شد؛ همسر نخستین شنونده جدی ترانه‌هایی شد که تا آن وقت جرئت خواندنشان را نداشت. ویکی‌پدیای فارسی همسر را شانتال و فرزند را لورکا نامیده است. اقامت بعدی در لس‌آنجلس است. رادیو فردا در گفت‌وگوی ۱۳۹۵، پس از درگذشت همسر، از امضای «شهیار بی‌یار» و آلبومک «غزلصدا» یاد کرده است. قنبری در همان گفت‌وگو کار امروزش را ادامه کار هفده‌سالگی دانسته: گزارش حس خودش، این بار «شهیار بی‌یار وسط لس‌آنجلس بی‌بال و بی‌سر».

آلبوم‌های شخصی از «یک دهان آواز سرخ» ۱۹۷۹ و «پیشمرگانه‌ها» ۱۹۸۱ تا «قدغن» ۱۹۹۲، «سفرنامه»، «برهنگی»، «دوستت دارم‌ها»، «Rewind me in Paris»، «نونفس»، «دلچسبیده‌ها»، «غزلصدا»، «سفرنامه+»، «سینه‌مو» و «صدای دریا در من» ۲۰۲۴ ادامه یافته‌اند. پاسیفیک سان در ۲۰۱۹ تعداد آلبوم سولو را چهارده دانسته و گفته برخی به فرانسه و انگلیسی‌اند. خودش در همان مصاحبه شمار ترانه‌های نوشته‌شده را سیصد تا چهارصد تخمین زده که بسیاری را خوانندگان مشهور فارسی خوانده‌اند. کتاب‌ها ستون مکتوب همین کارنامه‌اند: «درخت بی‌زمین» ۱۹۹۱، «دریا در من» ۱۹۹۵ به‌عنوان گزینه ترانه‌های ۱۹۶۹ تا ۱۹۹۵، و مجموعه پنج کتاب انتشارات نگاه در ۱۳۹۶ شامل «بنویس ساعت پاکنویس»، «گفتن برای زیبا شدن» و «لیونارد شهیار». «پای گوش‌ماهی‌ها» در ۱۴۰۳ منتشر شد. نشریه بانگ از حذف بیش از صد ترانه در چاپ داخل نوشته است.

پس از انقلاب با مهستی، ابی، داریوش، گوگوش، رامش، مارتیک، شاهرخ، ستار، معین، سیاوش قمیشی، لیلا فروهر، حسن شماعی‌زاده، هلن، شهره، شکیلا، نوش‌آفرین، منصور و مهرداد آسمانی کار کرد. در آلبوم‌های پس از بازگشت گوگوش، بخش مهمی از کلام «آخرین خبر» و «مانیفست» از اوست. در کنسرت اورنج کانتی ۲۰۲۲، «قصه دو ماهی» را پس از بیش از پنج دهه با گوگوش زنده اجرا کرد و ویدیوی رسمی آن منتشر شد. برنامه‌های رادیویی چون «قدغن‌ها» و «ترانه‌خانه» و برنامه‌های تلویزیونی «Take One» و «دوستت دارم‌ها» نقش او را از شاعر پشت صفحه به مجری و بایگانی‌کننده تاریخ ترانه گسترش دادند.

سبک کلام

سبک قنبری را نمی‌توان به یک مضمون فروکاست، اما چند ویژگی در منابع تکرار شده است. ویکی‌پدیای انگلیسی مضامین غالب را عشق، تنهایی و نوستالژی دانسته و گفته به فارسی، انگلیسی و فرانسه می‌نویسد و می‌خواند. پاسیفیک سان تأکید کرده که او شعر را وارد ترانه کرد. خود او در رادیو فردا گفته در هفده‌سالگی علیه کس یا گروهی نمی‌نوشت؛ حس هجده‌سالگی‌اش را گزارش می‌کرد.

نوآوری واژگانی همان چیزی است که سرفراز را به وصف ویرانگر واداشت. روایت از زبان ماهی، شکستن قافیه در ترانه فیلم، و دکلمه شاعر روی صفحه، هر سه حمله به عادت گوش بودند. مجله فردوسی دقیقاً از همین عادت دفاع کرد. نسل بعد اگر قنبری را فقط ترانه‌سرای گوگوش بداند، نیمه کارنامه را ندیده است. نیمه دیگر، خواننده شدن در تبعید است: وقتی مخاطب اصلی دیگر رادیو تهران نیست، خودش اجرا می‌کند، به فرانسه و انگلیسی هم ضبط می‌کند، و در گفت‌وگو با مخاطب آمریکایی از سد زبان می‌گوید.

نقد او به ترانه امروز نیز بخشی از سبک فکری‌اش است. در رادیو فردا از «بی‌وزنی کلمه» و حرف دم‌دستی سخن گفت و آن را با کار نسل خود مقایسه کرد که با وجود شورای شعر، «جمعه» را در برابر «آمنه» به فروش رساند. این مقایسه را باید نقل هنرمند دانست. پژوهش مهدی گنجوی در بانگ، قنبری را در تاریخ شنیداری شعر فارسی می‌گذارد و می‌گوید تاریخ‌نگاری مکتوب شعر، ترانه را حاشیه کرده است. این چارچوب انتقادی با کارنامه او می‌خواند: ترانه‌اش برای خواندن با چشم هم نوشته شده، اما برای شنیدن با ارکستر واروژان یا گیتار خودش کامل می‌شود.

جایگاه

جایگاه شهیار قنبری در ترانه فارسی، جایگاه یکی از چند صدای مؤسس موج نو است، نه جایگاه تنها مؤسس. اختلاف او با زاکاریان و جنتی عطایی را باید جدی گرفت. با این حال، فهرست آثاری که با گوگوش، فرهاد، داریوش، فروغی و ستار گره خورده، او را از حاشیه به مرکز دهه پنجاه می‌برد. همکاری با منفردزاده، افشار و واروژان مثلث صوتی همان دهه را کامل می‌کند. پس از انقلاب، برخلاف بسیاری از ترانه‌سرایان که فقط کلام می‌فرستادند، آلبوم شخصی، کتاب، برنامه رادیویی و فیلم را ادامه داد.

او را نباید با شهرام شب‌پره یا شهره در یک قفسه گذاشت. آنان خواننده صنعت ریتم لس‌آنجلس‌اند. قنبری حتی وقتی در لس‌آنجلس می‌خواند، از همان شهر با فاصله حرف می‌زند. جمله «بی‌بال و بی‌سر» نقد فرم غالب شش‌وهشت مهاجرت است؛ در گفت‌وگوی دیگر رادیو فردا گفته بدترین متن‌ها روی این ریتم گذاشته شد و بعد تولید مبتذل به داخل ایران منتقل شد. این موضع، او را از بازار مسلط پاپ تبعید جدا می‌کند، هرچند خودش هم در آن جغرافیا زیست و اجرا کرد.

جایزه جهانی یا آمار فروش دقیق مجموعه آثار در منابع اصلی یکدست نیست و نباید ساخت. آنچه هست، تأثیر زبانی بر نسل ترانه‌سرایان بعد، حضور در حافظه جمعی از طریق صدای گوگوش و فرهاد و داریوش، انتشار قانونی کتاب در ایران با نظارت خودش، و تداوم ضبط تا دهه ۲۰۲۰ است. برای گوشه، او بیش از هر چیز ترانه‌سراست؛ خوانندگی شخصی لایه دوم همان قلم است.

شنیدن در گوشه

در گوشه، قنبری را باید از کلام شروع کرد، نه از آلبوم سولو متأخر. اگر می‌خواهید بفهمید ترانه نوین یعنی چه، «قصه دو ماهی» را با صدای گوگوش بشنوید و بعد اجرای زنده ۲۰۲۲ همان قطعه را با حضور خودش مقایسه کنید. «ستاره آی ستاره» شروع رادیویی را نشان می‌دهد.

برای فهم واروژان، «شام آخر» را در پیوند فیلم و ترانه ستار دنبال کنید. «نماز» فروغی را کنار دکلمه پشت صفحه بگذارید تا جدال با مجله فردوسی معنا پیدا کند. اگر سراغ صدای خود قنبری می‌روید، «قدغن» و «غزلصدا» نقاط مناسبی‌اند، و کتاب «دریا در من» نقشه مکتوب همان سال‌هاست. آلبوم‌های فرانسه و انگلیسی را فقط در صورتی به فهرست اضافه کنید که بخواهید ببینید گزارش حس او از مرز زبان فارسی هم گذشته است.

گوشه برای شهیار قنبری بایگانی شعر شنیداری است. یک قطعه را جدا از نام خواننده‌اش بشنوید، بعد همان کلام را در اجرای خود شاعر مقایسه کنید. ارزش کارنامه در توالی انتخاب‌هاست: از داستان کودکانه اطلاعات کودکان تا ماهی گوگوش، از زندان «بوی گندم» تا کتاب نگاه، و از لندن دهه شصت میلادی تا لس‌آنجلسی که خودش آن را بی‌بال و بی‌سر نامید.

این مقاله از منابع عمومی نوشته شده؛ متن ترانه بازنشر نمی‌شود.

خواننده‌های مرتبط

Shahyar Ghanbari | آهنگ و آلبوم در گوشه