حافظ ناظری؛ آواز و آهنگسازی میان ردیف ایرانی و ارکستر غرب
زندگی و آموزش
حافظ ناظری در هشتم مرداد ۱۳۵۸ خورشیدی، برابر با سیام ژوئیه ۱۹۷۹، در تهران زاده شد. برخی زندگینامههای فارسی زادگاه را کرمانشاه نوشتهاند، اما ویکیپدیاهای فارسی و انگلیسی هر دو تهران را ثبت کردهاند. او کرد ایرانی است و فرزند شهرام ناظری، خواننده موسیقی دستگاهی که حدود چهار دهه پیش شعر مولانا را بهصورت گسترده وارد آواز کلاسیک ایرانی کرد. خانواده اهل تصوف و مولویخوانی بود؛ خود حافظ به هافینگتنپست گفته از سهسالگی مولانا بخش مهمی از زندگی خانه بوده است.
آموزش از کودکی در همین خانه آغاز شد. منابع غربی شروع نواختن سهتار را حدود سهسالگی دانستهاند و سونی کلاسیکال حتی از آموزش از دوسالگی سخن گفته است. ویکیپدیای فارسی میگوید از سهسالگی آواز، تنبور و سهتار را شروع کرد، از هفتسالگی مطالعه جدیتر کرد و سپس به دف پرداخت. در گفتوگو با سانفرانسیسکو کلاسیکالویس ادعا کرده ضبطهایی از سهسالگی با رپرتوار دشوار ایرانی وجود دارد و در پنجسالگی به شاگردان پیشرفته پدر آواز درس میداده است. این روایتها از زبان خود اوست و باید آنها را ادعا دانست، نه سند مستقل؛ اما هسته مشترک روشن است: کودکی در خانهای که محل آمدوشد استادان، شاعران و فیلسوفان بود و ساز بهجای اسباببازی در دسترس کودک قرار داشت.
از نهسالگی در فستیوالهای اروپا و خاورمیانه کنار پدر روی صحنه رفت. در شانزدهسالگی در فستیوال هسفینکس بلژیک شرکت کرد و نام فستیوالهایی چون دلکاپولو در ایتالیا، دلاویر پاریس و بیتالدین لبنان در کارنامه نوجوانیاش آمده است. در هفدهسالگی دف آلبوم «حیرانی» پدر با گروه شمس را نواخت. در «کنسرت ۷۷» شهرام ناظری و کامکارها سهتار زد و در «آواز اساطیر» با فیض بشیپور دف و دهل نواخت. این سالها او را بیشتر بهعنوان نوازنده همراه پدر میشناختند تا خواننده مستقل.
در سال ۲۰۰۰ گروهی از نوازندگان جوان را گرد آورد و گروه رومی یا مولانا را ساخت. کنسرت کاخ سعدآباد تهران در همین دوره، به روایت انپیآر و سونی، در چهار شب نزدیک به صد و چهل هزار شنونده داشت. بیبیسی فارسی میگوید شاید نخستین بُعد پروژه سمفونی رومی همانجا شکل گرفت، وقتی چهار خط هارمونی سهتار و کمانچه آلتو و عود را اجرا کرد. اجرای بعدی در نیویورک توجه منتقدان را جلب کرد و آلبوم زنده «شور رومی» یا «مولویه» و بعدها «عشق مولانا» از همین خط بیرون آمد.
نوزدهساله بود که برای تحصیل آهنگسازی و ارکستراسیون به نیویورک رفت و در مدرسه مانس ثبتنام کرد. خودش به کلاسیکالویس گفته دانشکده او را تقریباً از صفر شروع کرد: نزدیک بیستسال داشت و همکلاسیهای سیزدهساله سمفونی مینوشتند، در حالی که او یک خط نت هم بلد نبود. نواختن گام روی پیانو برایش دردناک بود، اما همان را بهترین هدیه عمر دانسته است. بلیت تمرین فیلارمونیک نیویورک، کنسرتهای شبانه مدرسه، اپرا و علاقه به رهبری ارکستر، زبان هارمونی غربی را به گوشی افزود که تا آن روز با ردیف و بداهه تربیت شده بود.
پروژه سمفونی رومی و آلبوم ناگفته
هدف اعلامشده مهاجرت، ساختن موسیقیای بود که دیگر نه شرقی باشد نه غربی. در گفتوگو با سیانان گفته با این امید ایران را ترک کرد که بُعد دیگری از فرهنگ و تاریخش را به جهان نشان دهد. پروژه سمفونی رومی نام این کوشش شد. همزمانی تقریبی این دو پدیده برای او معنادار است. نتیجه را هویتی تازه میخواند، نه التقاط ساده دو سنت.
در ۲۰۰۷، به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا، بخشی از پروژه در تالار دیزنی لسآنجلس با حضور فیلارمونیک اجرا شد و به گفته خودش بلیتها پیشاپیش فروش رفت و قطعه «فصل چهارم: بازگشت ابدی» همانجا زاده شد. در چهاردهم نوامبر ۲۰۰۹ برنامه «نوای صلح ایران» را در کارنگیهال، تالار استرن، سرپرستی کرد. گزارشهای آمریکایی او را نخستین ایرانی دانستهاند که در آن تالار عنوان اصلی برنامه را بر عهده گرفت. پدر آواز خواند، حسین زهاوی ضرب، و نوازندگانی از انجمن موسیقی مجلسی لینکلنسنتر از جمله پل نویباور و Ida Kavafian و فرد شری همراه شدند. مت هایموویتز در ویولنسل مهمان بود. نمایندگان سونی در همین اجرا پروژه را پسندیدند و خواستند همان برنامه را صفحه کنند؛ اما در استودیو قطعات تازهتر و پیچیدهتر آمد و ضبط به بیش از پنج هزار ساعت در پنج کشور رسید.
آلبوم «ناگفته» یا «Untold» در یازدهم مارس ۲۰۱۴ از سونی کلاسیکال منتشر شد. تهیه مشترک با دیوید فراست بود که همان دوره جایزه گرمی بهترین تهیهکننده کلاسیک را گرفته بود. منابع شمار نوازندگان و مهندسان برنده گرمی را سیوهشت تا چهلودو تن نوشتهاند. ذاکر حسین در تبلا، گلن ولز در سازهای کوبهای، مت هایموویتز و یوهانس موزر در ویولنسل، پل نویباور در ویولا و گروه کر نیویورک از جمله همکاراناند.
ساختار آلبوم چهار فصل است که به گفته آهنگساز داستان هستی را از مهبانگ تا عروجی هنوز ناگفته روایت میکند و سفر روح را از هفت وادی سلوک میگذراند. در ایران نسخه منتخب با عنوان «بُعد یازدهم» در زمستان ۱۳۹۲ منتشر شد و فصلهای «حیات» و «بعد یازدهم: هفت شهر عشق» را در بر گرفت؛ اثر کامل در داخل کشور توزیع نشد. آلبوم دو بار به صدر جدول کلاسیک بیلبورد رسید و سیانان این را نخستین بار برای یک موسیقیدان ایرانی دانسته است. خود ناظری موفقیت را نه شخصی، بلکه برای ایران خوانده است.
در همین ضبط، شیوه آوازی تازهای را آزمایش کرد: گاه صدا را چون ساز به کار برد، بدون متن گفتاری، و تحریر را ریتمیک کرد تا به رنگ فلوت نزدیک شود. برای سهتار ماهها در کانادا خلوت کرد تا تکنیک لازم برای قطعات را پیدا کند؛ گفته رباط انگشتان از تمرین آسیب دید. هدف را ایجاد تعادل تقسیمناپذیر میان ملودی و آزادی شرقی و هارمونی و ارکستراسیون غربی اعلام کرده است.
ساز حافظ و جایگاه اجرایی
ساز «حافظ» ایده او و ساخت سعید و مجید صفری است. دو سیم بم به سهتار افزودهاند، دسته پهنتر شده و حدود هفده پرده کروماتیک اضافه شده تا ساز، علاوه بر خط ملودی تکصدایی سنتی، بتواند نقش هارمونیک در آنسامبل ایفا کند. نام ساز، چون نام طراح، از حافظ شیرازی گرفته شده است. رونمایی علنی در ۱۳۸۸ با حضور شهرام ناظری و لوریس چکناواریان گزارش شده و صدای آن در «ناگفته» برای نخستین بار در صفحه بینالمللی شنیده شد.
صحنه آمریکای شمالی پیش از آلبوم نیز گسترده بود: تئاتر کوداک لسآنجلس که از پرجمعیتترین کنسرتهای موسیقی کلاسیک ایرانی خارج از کشور توصیف شده، تالار سمفونی آتلانتا، سانفرانسیسکو، واشنگتن و بوستون. مصاحبههایی در سیانان، بیبیسی ورلدسرویس، فاکس و ایبیسینیوز برایش ثبت شده است. سونی از اجرا در رویال آلبرتهال لندن و تالار دیزنی نیز نام برده است. پس از انتشار آلبوم، تور آمریکای شمالی از هشتم مارس ۲۰۱۴ در روی تامسونهال تورنتو آغاز شد و مونترال، دالاس، سنخوزه، لسآنجلس، واشنگتن، شیکاگو، آتلانتا، هیوستون و ونکوور را در بر گرفت.
بازگشت به ایران، لغو و تور ناگفته
پس از حدود چهارده سال دوری، در ۱۳۹۳ برای برگزاری کنسرت «نوای صلح ایران» به تهران آمد. برنامه این بود که با پدر و چهار نوازنده غیرایرانی ده شب در سالن وزارت کشور اجرا کنند. بیبیسی فارسی به نقل از او نوشته وزارت ارشاد با فضای سرپوشیده موافقت کرد، اما وزارت خارجه ویزای نوازندگان خارجی را بهموقع نداد و کنسرت لغو شد. ناظری گفته بود نوازندگان را با توجه به اخبار منطقه بهسختی قانع کرده و لغو لطمه مالی سنگینی به هزینه سالن و تمرین زد. برای آنکه بلیتخریداران خالی نمانند، شهرام ناظری بهتنهایی برنامه اجرا کرد.
تور «ناگفته» بعدها در ایران برگزار شد. نسخه ایرانی آلبوم و اجراهای زنده با مثنویخوانی بداهه پدر همراه بود و ساز ابداعی روی صحنه معرفی میشد. باشگاه خبرنگاران جوان از آغاز تور در باغ عفیفآباد شیراز و ادامه در شهرهایی چون رشت و کرج خبر داده و آن را از پرفروشترین کنسرتهای دوره خود خوانده است. ویکیپدیای فارسی از شروع در برج میلاد با بیش از چهار هزار تماشاگر و ادامه در هفده شهر دیگر سخن گفته است. اجراهایی در ۱۳۹۶ با عنوان آواز پارسی در تهران نیز در منابع تصویری آمده است. در قوچان دستکم یک برنامه به دستور دادستانی لغو شد؛ گزارشهای کردی این رویداد را ثبت کردهاند. در مشهد نیز حاشیههایی درباره پلمب و محدودیت سنی گزارش شده و ناظری در صحنه از هنرمندان بهعنوان قشری مظلوم سخن گفته است.
در همان گفتوگو گفته بود میان کار موسیقی در ایران و غرب تفاوت عظیمی نمیبیند، جز قوانین و ضرورت گرفتن اجازه برای شعر و اجرا.
نقد، سبک و میراث
جایگاه حافظ ناظری در داخل کشور یکدست نیست. پس از نخستین آلبوم مستقل، سجاد پورقناد در مجله گفتوگوی هارمونیک ادعاهای مربوط به تحصیلات و فعالیت آمریکا را نقد کرد. هوشنگ کامکار، که زمانی استاد او بود، پس از اثر دوم نامهای سرگشاده در روزنامه شرق نوشت و آهنگسازی و شیوه تبلیغ را به باد انتقاد گرفت. ناظری جوابیهای تند داد. این جدل را نمیتوان نادیده گرفت: بخشی از جامعه موسیقی دستگاهی، تلفیق ارکسترال و تبلیغات بینالمللی را گسست از معیارهای ردیف میداند؛ بخشی دیگر آن را ادامه همان سنتی میشمارد که خود «مجموعه خلاقیتهای قدیمتر» بوده است.
از نظر سبکی، کار او روی چند محور میچرخد. محور نخست، تبار کردی و مکتب مولویخوانی پدر است؛ صدای شهرام در «ناگفته» همان رشته را نگه میدارد. محور دوم، ساز و بداهه ایرانی است که در سهتار و دف و تحریر شنیده میشود. محور سوم، هارمونی، کروماتیسم، کلاسترهای کر و تکنیک گسترده زهی غربی است که در مانس آموخت. خودش موسیقی دستگاهی را از نظر پیچیدگی هارمونیک نزدیک به موسیقی اوایل رنسانس اروپا دانسته و مدعی است آن را با دیسونانس و مدولاسیون به قرن بیستویکم آورده است. این ادعا را منتقدان ایرانی نپذیرفتهاند؛ آنچه مسلم است، نیت صریح او برای عبور از دوگانه شرق و غرب است.
در آواز، گاه نقش خواننده کلاسیک ایرانی را دارد و گاه صدا را از کلام جدا میکند تا رنگ ساز بگیرد. این دوگانه برای شنوندگان ردیف غریب است و برای مخاطب کلاسیک غربی نیز ناآشنا. موفقیت بیلبورد نشان میدهد بازار کلاسیک آمریکا دستکم یکبار به این صدا رأی داده است؛ دوام این رأی را باید در تورها و آلبومهای بعدی سنجید، نه در یک جدول فروش.
بارها گفته میخواهد تصویر ایران را از تیترهای نابردباری جدا کند و تمدن چند هزار ساله شعر و عرفان را نشان دهد. «انقلاب با عشق» را در برابر خونریزی گذاشته و آرزو کرده مولانا روزی چون شکسپیر جهانی شود. حتی از ادغام رومی با شکسپیر یا کاری الکترونیک به انگلیسی بهعنوان بُعد بعدی سخن گفته است. اینها برنامه اعلامشده است، نه لزوماً آثار منتشرشده؛ تا جایی که منابع معتبر نشان میدهند، ستون کارنامه مستقل او همان چرخه نخست سمفونی رومی و حضور پیشین بهعنوان نوازنده کنار پدر است.
میراث ملموستر شاید ساز «حافظ» و تجربه یک نسل از شنوندگان ایرانی باشد که آواز پدر را با بافت ارکسترال پسر شنیدند. برای Gusheh، اهمیت او در این است که خوانندگیاش را از مسیر آهنگسازی بینالمللی تعریف کرده، نه از مسیر ستاره پاپ یا صرفاً شاگرد مکتب پدر. صدای او ادامه ناظری است، اما اصرار دارد شهرام ناظری دوم نباشد؛ جملهای که بیبیسی در عنوان گفتوگویی جداگانه نیز به کار برده است.
این مقاله از منابع عمومی نوشته شده؛ متن ترانه بازنشر نمیشود.







