محمد نوری؛ صدای موسیقی سبک فاخر ایران
محمد هدایت نوری، که در ایران بیشتر با نام محمد نوری شناخته میشود، خواننده و آموزگار آوازی بود که کارنامهاش را نه در قالب دستگاه ردیف، که در گونهای از موسیقی آوازی سبک و ارکسترال جای داد؛ گونهای که خودش بر آن نام «فاخر» میگذاشت. او در یکم دی ۱۳۰۸ برابر با ۲۲ دسامبر ۱۹۲۹ به دنیا آمد. ویکیپدیای فارسی و انگلیسی محل تولد را رشت نوشتهاند؛ بیبیسی فارسی و همشهریآنلاین تهران را ذکر کردهاند. این اختلاف در منابع معتبر باقی مانده و در این معرفی بدون ترجیح قطعی ثبت میشود. آنچه در همهٔ گزارشها مشترک است، درگذشت او در شامگاه شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۹ برابر با ۳۱ ژوئیه ۲۰۱۰ در بیمارستان جم تهران، پس از سالها بیماری سرطان، و خاکسپاری در قطعهٔ هنرمندان بهشت زهرا است. در گوشه، آثار او کنار صدای نسلی قرار میگیرد که میان ترانهٔ شهری، رنگ بومی شمال و غرب ایران، و تنظیم ارکسترال اروپایی پل زد.
آموزش، تئاتر و شکلگیری صدا
نوری فارغالتحصیل هنرستان تئاتر، زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران، و مبانی تئاتر از دانشکدهٔ علوم اجتماعی بود. همشهری افزوده که در دبیرستان دارایی تهران نیز ادبیات و زبان انگلیسی خواند. بیبیسی در آگهی درگذشت نوشته است که پس از تحصیل زبان انگلیسی، مدتی در آموزشگاهها به تدریس همین زبان پرداخت، اما علاقهٔ اصلیاش از جوانی موسیقی بود. این دو مسیر موازی، یعنی ادبیات انگلیسی و نمایش از یک سو و آواز از سوی دیگر، بعدها در انتخاب شعر نو و در حضور صحنهای او بازتاب یافت.
آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. سپس در هنرستان عالی موسیقی نزد سیروس شهردار، فریدون فرزانه و مصطفی کمال پورتراب تئوری موسیقی، سلفژ و پیانو کار کرد. آواز کلاسیک را نزد اولین باغچهبان و فاخره صبا فراگرفت. محمود خوشنام در بیبیسی نقل کرده که خود نوری گفته بود این دو بانوی هنرمند به صدای او هستی دادهاند. باغچهبان او را به مسیر اپرا نیز ترغیب میکرد و برخی انتظار داشتند صدایش در برنامههای اپرای تهران در تالار رودکی شنیده شود؛ اما کار او به اپرای تمامعیار نرسید و در محدودهٔ آنچه بعدها موسیقی سبک فاخر خوانده شد ماند. شیوهٔ آوازیاش را متأثر از حسین اصلانی و ناصر حسینی میدانست. ناصر حسینی، افسر موسیقیدان ارتش، از مشوقان او بود و خوشنام گمان برده که نخستین ترانههای نوری را حسینی ساخته یا دستکم تنظیم کرده است.
دههٔ ۱۳۲۰ خورشیدی، به روایت زندگینامههای فارسی، دورهٔ گسترش شنیدن موسیقی علمی و فولکلور جهان از راه رادیو و صفحهٔ گرامافون بود. نوری در نوجوانی با خواندن شعرهای تازه بر نغمههای روز غرب و برخی قطعات کلاسیک آوازی کار خوانندگی را آغاز کرد. ویکیپدیای انگلیسی سالهای فعالیت را از ۱۹۴۲ تا ۲۰۱۰ نوشته و ویکیپدیای فارسی از ۱۳۲۸ تا ۱۳۸۹. او مدتی بازیگری تئاتر نیز کرد؛ از جمله نقشی در نمایش «بلبل سرگشته» علی نصیریان در سال ۱۳۳۹. این تجربهٔ صحنه، جدا از خوانندگی پشت میکروفون، در اجرای زندهٔ سالهای بعد بیاثر نبود.
صدای باریتون و فاصله با پاپ بازاری
خوشنام صدای نوری را باریتون مایل به باس توصیف کرده است؛ صدایی گرم که با مایههای بومی سازگار بود و استادانش او را به کار روی همین مایهها تشویق میکردند. خود نوری موسیقی بومی را سرشارترین حوزهٔ موسیقی ملی میدانست که هنوز آنگونه که باید الهامبخش نشده است. در عین حال هیچگاه نمیخواست او را خوانندهٔ پاپ به معنای رایج بنامند. به گفتهٔ خوشنام، نوری پاپ را متعلق به فرهنگی دیگر میدانست و آنچه میخواند را نوعی موسیقی ملی علمیشده، یا موسیقی سبک فاخر، میشمرد. ویکیپدیای انگلیسی نیز نوشته که پیش از انقلاب ۱۳۵۷ در میان دوستداران پاپ دیسکو و مهمانی چندان شناخته نبود، چون تنظیمهای زهی ارکسترالش با آن فضا نمیخواند و خودش نیز برای شهرت رسانهای تلاش اندکی میکرد.
خوشنام مسیر پاپ ایران را اگر به معنای دقیق دههٔ شصت میلادی در نظر بگیریم، از بدیعزاده و مهرتاش به شیبانی و حمید قنبری و سپس به نوری و ویگن رسانده است: نوری بیشتر زیر تأثیر موسیقی سبک و شانسونگونهٔ اروپایی، و ویگن متمایل به مایههای جاز آمریکایی. هر دو در دههٔ ۱۳۴۰ به شهرت رسیدند و راه عرضهٔ آنچه بعدها پاپ ایرانی نام گرفت را هموار کردند. تفاوت نوری در پیوند ترانه با شعر متفکرانه و با رنگ روستایی بود، نه در ریتم رقص. آثار ثمین باغچهبان، فریدون فرزانه، فریدون شهبازیان، محمد سریر و ناصر حسینی، در پیوند با متنهایی از فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، فریدون مشیری، حمید مصدق، یدالله رویایی، تورج نگهبان و حسین منزوی، در رپرتوار او آمده است. خوشنام بعدها نوشته که رویآوری به شعر نو در سالهای ۱۳۷۰، پس از کار روی ترانههای بومی، جاذبهٔ تازهای برای صدای او ساخت و نمونههایی با شعر فروغ، شاملو، مشیری و رویایی از بهترین کارهای روی شعر نو ایران در این گونه است.
نوری موسیقی را زبانی جهانی و متعلق به همهٔ اقوام میدانست و به اقتباس از هنر کلاسیک غرب معتقد بود. نمونهٔ مستند این باور، اجرای «کارمینا بورانا» اثر کارل ارف در سال ۱۳۸۷ با گروه کر خود در تالار وحدت تهران است. او همچنین عقیده داشت موسیقی سنتی ایران باید با سرمشق جسارت نیما یوشیج در شعر، راه تحول بنیادین را بپیماید؛ باوری که آلبوم «در شب سرد زمستانی» بر شعر نیما آن را عملی کرد.
جان مریم و ترانههای بومی
قطعهای که شهرت عمومی نوری را تثبیت کرد «جان مریم» یا در زبان مردم «گل مریم» است. آهنگ از کامبیز مژدهی است و متن را خود نوری نوشته است؛ خوشنام تأکید کرده که برخلاف گمان رایج، سراینده پرویز وکیلی نبوده است. نوری در نقل قولی که بیبیسی آورده گفته شاعر نیست، اما در سفری به شمال، در فاصلهٔ کوتاهی شعر را تمام کرده است. آنچه منابع دربارهٔ جذابیت این قطعه نوشتهاند، سادگی چشمانداز روستایی و رگههای موسیقی شمال در آهنگ است، نه جزئیات کلامی که در این معرفی نقل نمیشود. پری زنگنه نسخهای اپرایی و السید نسخهای پاپ از آن بازخوانی کردهاند. در ۷ مارس ۲۰۱۵ ارکستر سمفونیک مونترال به رهبری کنت ناگانو تنظیم جمشید شریفی همین قطعه را اجرا کرد.
بیبیسی در آگهی درگذشت نوشته که نوری بهویژه در دههٔ ۱۳۴۰ با رشتهای از ترانهها و تصنیفهای محلی به شهرت رسید و با اجراهای زنده، قطعاتی چون «جان مریم»، «شالیزار»، «واسونک» و «جمعهبازار» دوباره بر سر زبانها افتاد. اجراهای او به گویشها یا زبانهای آذری، گیلکی و شیرازی نیز در همان گزارش ستوده شده است. همشهری و مجلهٔ هنر همین مجموعه را در کنار مضامین میهنی چون «ایران» آوردهاند. ویکیپدیای انگلیسی از «سفرهای میهن» و «ایران ایران» بهعنوان ملودیهایی نام برده که میان سه نسل، پیش و پس از انقلاب، آشنا ماندهاند. فهرست عنوانهایی که سیمرغ و منابع مشابه ذکر کردهاند شامل «ای ایران»، «سفرهای دور»، «آواز سرزمین خورشید»، «عروسی»، «چشمان آبی و دریا»، «انتظار»، «لانه متروک»، «بارانها»، «ترانههای چوپان»، «سرزمین گیلان»، «ای بهخفته دل»، «تو بیو»، «نشو نشو» و «لالایی شیرازی» نیز میشود. این نامها نشان میدهد کارنامهٔ او یک ترانهٔ واحد نیست؛ ستون بومی و ستون میهنی در کنار عاشقانههای ارکسترال ایستادهاند.
آلبومها و همکاران
پس از انقلاب ۱۳۵۷ و مدتی سکوت، نوری فعالیت ضبط را با آلبوم «در شب سرد زمستانی» در سال ۱۳۶۸ از سر گرفت؛ موسیقی از فریبرز لاچینی و دکلمه از احمدرضا احمدی، بر شعر نیما. قطعات این آلبوم در فهرست مجلهٔ هنر با عنوانهایی چون داستان زندگی من، قو، بر سر قایقش، تو را من چشم در راهم، خانهام ابریست و اجاق سرد آمده است. همکاری با لاچینی در «آوازهای سرزمین خورشید» ادامه یافت؛ آلبومی با رنگ اقلیمی که عنوانهایی چون چوپان، تو بیو، سرزمین خورشید، ای دیار خوب من، مارال، شالیزار، ای وطن، بهخفته دل، نشو نشو، گیلان جان و لالایی را در بر دارد. بیبیسی نوشته که از ۱۳۵۷ تا زمان نگارش آن مطلب در ۱۳۹۹، نه نوار و دیسک از خواندههای پیشین و کارهای تازهٔ او به بازار آمده بود.
نزدیکترین همکاران آهنگسازی او در سالهای بعد محمد سریر و شهرام گلپریان بودند. خوشنام مسیر سریر را همراستا با همان موسیقی سبک فاخر و شاعرانه، نزدیک به شانسون فرانسوی، دانسته و از رمانتیسم ملایم همراه با شور میهنی بهعنوان حلقهٔ اتصال این دو نام برده است. آلبومهای سریر در کارنامهٔ نوری شامل «دلاویزترین» با قطعهای چون «ایران ایران»، «جاودانه با عشق» با «کهکشان عشق»، «چراغی در افق» و «جلوههای ماندگار» است. با گلپریان «در ماه باران»، «شکوفه خاطرات» که گل مریم نیز در آن آمده، و «شکوفه در شکوفه» با عنوانهایی چون لانه متروک و سرزمین محبوب منتشر شد. ویکیپدیای فارسی همین مجموعه را ستون دیسکوگرافی متأخر او دانسته است.
در سالهای پایانی، خوشنام از ترانههایی با لایهٔ گلایه، از جمله قطعهای که به نادر ابراهیمی نسبت داده و با عنوان «رنج دوران» از آن یاد کرده، و قطعهای با متن حسین منزوی سخن گفته است.
آموزش، ترجمه و بزرگداشت
نوری آموزگار آواز نیز بود. ویکیپدیای انگلیسی از شاگردانی چون سحر مقدس و رضا شیرمرز نام برده است. او مقاله مینوشت و ترجمه میکرد و برای ترانه شعر میسرود. ایلنا به نقل از خود او نوشته که در نشریاتی چون نگین، سخن، تکاپو، آدینه، دنیای سخن و سپید و سیاه ترجمه و مطلب داشته است. نزدیک به سیصد قطعهٔ آوازی در پنج دهه برایش برشمردهاند. در سالهای پایانی چند اجرا به نفع بیماران خاص داشت.
در سال ۱۳۷۸ جایزهٔ خورشید طلایی با عنوان «پنجاه سال صدای متفاوت و ماندگار» را از جشنوارهٔ مهر گرفت. دارای مدرک درجه یک هنری خوانندگی از شورای عالی ارزیابی کشور و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. در سال ۱۳۸۵ سازمان صدا و سیما او را چهرهٔ ماندگار موسیقی معرفی کرد. این عنوانها نشان میدهد که نهادهای رسمی نیز، جدا از محبوبیت مردمی «جان مریم»، جایگاه او را در تاریخ موسیقی آوازی ایران به رسمیت شناختند.
درگذشت و میراث
نوری پس از مبارزه با سرطان در شامگاه ۹ مرداد ۱۳۸۹ در بیمارستان جم درگذشت. همشهری از سرطان بدخیم خون و مجلهٔ هنر از سرطان مغز استخوان نام بردهاند؛ هر دو بر وخامت وضعیت جسمانی و محل درگذشت توافق دارند. پیکرش در ۱۱ مرداد از مقابل تالار وحدت تشییع و در قطعهٔ هنرمندان بهشت زهرا دفن شد. آگهیهای همان روز او را خوانندهٔ نوگرا، چهرهٔ ماندگار و صدایی متعلق به چهار دهه محبوبیت ترانه توصیف کردند.
میراث او در گوشه بیش از یک قطعهٔ روستایی است. او نشان داد که میتوان آواز ایرانی را نزد مهرتاش آموخت، سلفژ و پیانو را در هنرستان عالی کار کرد، صدای کلاسیک را نزد باغچهبان و صبا پرورش داد، و بهجای ورود به اپرا یا پاپ بازاری، گونهای میانی ساخت که هم به فولکلور گیلان و فارس و آذربایجان تکیه دارد و هم به شعر نیما و فروغ و مشیری. همکاری با لاچینی، سریر و گلپریان این گونه را تا پایان عمر ادامه داد. اختلاف منابع دربارهٔ زادگاه، یا نسبت نادرست آهنگسازی «جان مریم» به خود او در برخی زندگینامهها، چیزی از این خط اصلی کم نمیکند: محمد نوری خوانندهای بود که موسیقی سبک را با ادعای فاخر بودن به سه نسل رساند و پس از انقلاب نیز، با فاصلهای کوتاه، همان زبان را در آلبومهای تازه زنده نگه داشت.
این مقاله از منابع عمومی نوشته شده؛ متن ترانه بازنشر نمیشود.




















