کارن همایونفر؛ آهنگساز فیلم و رکورددار سیمرغ موسیقی متن
زندگی و آغاز
کارن همایونفر، با تلفظ درست کارَن، در سال ۱۳۴۷ در تهران زاده شد. برخی منابع انگلیسی سال میلادی را ۱۹۶۹ نوشتهاند که با ۱۳۴۷ همخوان است؛ گزارش تهرانتایمز در یک مورد سال ۱۹۷۸ را آورده که با بقیهٔ زندگینامههای فارسی نمیخواند و در اینجا مبنای تولد همان ۱۳۴۷ است. ساز تخصصی او پیانو است. ویکیجو نوشته که نوازندگی و تئوری را از خردسالی نزد فرمان بهبود آموخت. کانون آهنگسازان سینمای ایران آغاز یادگیری را ششسالگی دانسته است.
پس از دبیرستان برای ادامهٔ تحصیل موسیقی از ایران خارج شد. منابع فارسی مسیر را انگلستان و سپس ترکیه نوشتهاند. در آنکارا تحصیلات تکمیلی را در کنسرواتوار حاجهتپه ادامه داد و بهصورت خصوصی از استادان موسیقی کلاسیک ترکیه از جمله حکمت شیمشک، کمال اروغلو و انور توفان هارمونی، کنترپوان، فرم و پیانو آموخت. نام بیلکنت نیز در زندگینامهها آمده است؛ بیلکنت دانشگاهی در آنکاراست و نباید آن را با یک هنرستان انگلیسی یکی گرفت. آنچه از جمع منابع برمیآید این است که آموزش جدی پس از دبیرستان میان فضای غرب اروپا و کنسرواتوار ترکیه شکل گرفت و تکنیک نوشتار ارکسترال از همین دوره آمده است.
بازگشت به کار حرفهای در سینمای ایران از سال ۱۳۷۳ ثبت شده است. نخستین موسیقی متن سینمایی در ویکیجو فیلم «اشک و لبخند» شاپور قریب است. از آن نقطه، همایونفر تقریباً بیوقفه برای فیلم، مجموعهٔ تلویزیونی، تلهفیلم، نمایش خانگی، تئاتر و گاه فیلم کوتاه نوشت. کانون آهنگسازان او را عضو پیوسته و ویکیپدیا او را عضو شورای مرکزی این کانون معرفی کرده است. در گفتوگوی برنامهٔ هفت در ۱۳۹۳ توضیح داد که نام کارن ریشه در شاهنامه دارد و به یکی از فرزندان کاوهٔ آهنگر بازمیگردد؛ گمان ارمنیبودن را رد کرد و خود را مسلمان شیعه دانست.
این توضیح نام، بیش از حاشیهٔ هویتی، به جایگاه او در صنعت فیلم مربوط است: آهنگسازی که دههها در سینمای رسمی داخل کشور کار کرده، داور تلویزیونی شده و جوایز دولتی گرفته است. شناخت مسیر آموزشیاش کمک میکند بفهمیم چرا بافت آثارش غالباً به ارکستر، هارمونی کارکردی و رنگ پیانو متکی است، نه به بداههٔ دستگاهی یا پاپ استودیویی صرف.
مسیر هنری
کارنامه از نیمهٔ دههٔ ۱۳۷۰ شتاب گرفت. در فهرست فیلمها عنوانهایی چون «تنگنا»، «حادثه در کندوان» و «سلطان» در ۱۳۷۴ و ۱۳۷۵ آمده است. در پایان همان دهه و ابتدای ۱۳۸۰ موسیقی «کاغذ بیخط»، «پارتی»، «آبی» و «اثیری» ثبت شده است. این سالها دورهٔ تثبیت در سینمای اجتماعی و خانوادگی پس از جنگ است؛ جایی که موسیقی متن باید بدون تصنیف خواننده، فضا بسازد.
دههٔ ۱۳۸۰ جوایز را وارد کارنامه کرد. تندیس زرین بهترین موسیقی جشن خانهٔ سینما برای «ژانیگهل» جمیل رستمی در ۱۳۸۶ و برای «خاک آشنا» بهمن فرمانآرا در ۱۳۸۷ آمد. سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن بیستوهفتمین جشنوارهٔ فیلم فجر برای «زادبوم» ابوالحسن داوودی در ۱۳۸۷ نخستین سیمرغ او بود. دو سال بعد همان جایزه برای «جرم» مسعود کیمیایی در بیستونهمین جشنواره تکرار شد. فیلمدیتا این دو را در جدول برندگان رسمی فجر نگه داشته است.
دههٔ ۱۳۹۰ اوج کمّی کار است. موسیقی «هیس! دخترها فریاد نمیزنند»، «برف روی کاجها»، «پل چوبی»، «بادیگارد»، «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت»، «به وقت شام»، «عرق سرد» و «لسآنجلس تهران» تنها بخشی از فهرست بلند ویکیپدیاست. سیمرغ سوم برای «به وقت شام» ابراهیم حاتمیکیا در سیوششمین جشنوارهٔ فجر ۱۳۹۶ ثبت شد. تهرانتایمز در بهمن ۱۴۰۳ سیمرغ چهلوسومین جشنواره را برای «اسفند» اعلام کرد. فیلمدیتا سپس سیمرغ چهلوچهارمین جشنواره در ۱۴۰۴ را برای «زندهشور» به نام او نوشته است. با این پنج عنوان، ویکیپدیای فارسی او را رکورددار سیمرغ موسیقی متن دانسته است. ارقام قدیمیتر در صفحات کانون یا برخی گزارشها سه یا چهار بار آمدهاند و مربوط به پیش از دو جایزهٔ اخیرند.
تلویزیون لایهٔ دوم شهرت عمومی است. مجموعههایی چون «سفر سبز»، «حلقهٔ سبز»، «صاحبدلان»، «نردبام آسمان»، «تنهایی لیلا»، «مدینه» و «سر دلبران» در کارنامه آمدهاند. شنوندهٔ خانگی اغلب پیش از آنکه نام آهنگساز را بداند، تم سریال را میشناسد. حضور در فصل سوم «عصر جدید» در ۱۴۰۱ بهعنوان داور، چهره را از پشتصحنه به روی صحنه آورد و همزمان حاشیههایی ساخت که جداگانه باید ذکر شود.
انتشار آلبومی موسیقی فیلم نیز بخشی از مسیر است. «سرانجام» در ۱۳۹۰ گزیدهای از موسیقی «جرم»، «خاک آشنا»، «زادبوم» و چند عنوان دیگر بود. «گذشته، حال استمراری» در ۱۳۹۲ موسیقی «سفر سبز»، «حلقهٔ سبز»، «سلطان»، «آکواریوم»، «برف روی کاجها» و «پل چوبی» را جمع کرد. موسیقی «بادیگارد» و «به وقت شام» جداگانه منتشر شد. آلبوم «خاطرات مبهم» با رضا یزدانی و «دوستت دارم» با دکلمه و شعر احمدرضا احمدی از مدار فیلم خارج میشوند و نشان میدهند پیانو و نوشتار او به آلبوم مفهومی و گفتار هم رسیده است. «آخرین تانگو» با یغما گلرویی و مهدی باقریان و آلبوم دکلمه با پرویز پرستویی نیز در فهرست آثار آمدهاند.
در فروردین ۱۴۰۴ تهرانتایمز خبر داد که همایونفر بهخاطر آلبوم «سیدالأمة»، ساختهشده برای مراسم تشییع سید حسن نصرالله، عنوان چهرهٔ سال هنر انقلاب اسلامی را در یازدهمین هفتهٔ هنر انقلاب گرفت. ویکیپدیا تهیهکنندگی را سازمان هنری رسانهای اوج دانسته و نوشته قطعات در ورزشگاه کمیل شمعون بیروت پخش شد.
سبک و صدا
همایونفر آهنگساز تصویر است، نه خواننده و نه ستارهٔ کنسرت. ابزار اصلیاش ارکستر و پیانو است و وظیفهٔ موسیقی در فیلمهای او معمولاً تقویت تنش، سوگ، تعقیب یا صمیمیت خانوادگی است، نه تبدیل فیلم به موزیکال. حاتمیکیا در مراسم ۱۴۰۴ موسیقی را «بال پرواز» فیلمهای خود خواند و همایونفر را استاد این پرواز دانست؛ این ستایش کارگردانی است که بارها با او کار کرده و باید در همان حد نقل شود.
در عمل، تنوع ژانر کارنامه مانع یک امضای واحد مطلق میشود. «جرم» کیمیایی فضای جنایی و شهری میخواهد؛ «زادبوم» داوودی بار ملی و روایی دارد؛ «به وقت شام» و «اسفند» در مدار فیلمهای جنگی و امنیتیاند؛ «هیس! دخترها فریاد نمیزنند» به درام اجتماعی نزدیک است؛ «برف روی کاجها» و «پل چوبی» به درام خانگی. آنچه تکرار میشود، اتکا به تم قابلشناسایی، ارکستراسیون شفاف و پرهیز از بافت الکترونیک افراطی بهعنوان زبان اصلی است. این با آموزش کنسرواتواری او سازگار است.
اتهام تقلید نیز بخشی از بحث سبک شده است. در ۱۳۹۵ افشین پرورش مدعی شد موسیقی «جرم» از «دنبالهرو» ژرژ دلرو و موسیقی «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» از «میانستارهای» هانس زیمر برداشته شده است. این ادعا در ویکیپدیا بهعنوان حاشیه آمده، نه بهعنوان رأی قضایی یا اجماع نقد. در مقالهای که بنایش بر واقعیت ثبتشده است، باید آن را اتهام دانست و نه حکم نهایی.
در تلویزیون، تمهای سریال اغلب سادهتر و تکرارپذیرتر از موسیقی سینماییاند چون باید هفتهبههفته در ذهن بمانند. «سفر سبز» و «حلقهٔ سبز» نمونهٔ این کارکردند و بعدها در آلبوم گردآوری هم منتشر شدند. بازی آوازی با سودابه سالم لایهٔ آموزشی و کودک دارد و از درام بزرگسال جداست. دکلمهها با احمدی و پرستویی نشان میدهند که همایونفر به رابطهٔ کلام و بافت سازی هم فکر کرده، بیآنکه خود خواننده شود.
حضور کوتاه بازیگری در «ردپای گرگ»، «صاحبدلان» و «اسب حیوان نجیبی است» فرعی است. این حضورها او را بازیگر حرفهای نمیکند؛ حداکثر آشنایی با صحنه و دوربین را نشان میدهد که برای آهنگساز فیلم بیفایده نیست.
آثار و همکاریها
فهرست سینمایی ویکیپدیا از «اشک و لبخند» تا «زندهشور» بیش از صد عنوان دارد. مرور همه در یک مقاله ممکن نیست و مفید هم نیست. آنچه برای شناخت همکاریها لازم است، الگوی کارگردان است. با کیمیایی «جرم» را ساخت. با فرمانآرا «خاک آشنا». با داوودی «زادبوم». با حاتمیکیا «بادیگارد» و «به وقت شام». با پوران درخشنده «هیس! دخترها فریاد نمیزنند». با دانش اقباشاوی «اسفند». این نامها طیف ایدئولوژیک و سبکی سینمای ایران را پوشش میدهند: از درام اجتماعی تا فیلمهای ارزشی و جنگی.
در تلویزیون همکاری با سازندگان مجموعههای پرمخاطب دههٔ ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ تکرار شده است. «نردبام آسمان» و «صاحبدلان» فضای تاریخی و دینی دارند؛ «تنهایی لیلا» و «مدینه» به درام خانوادگی و اجتماعی نزدیکاند. نمایش خانگی «قلب یخی»، «ابله» و «شریک جرم» لایهٔ جدیدتری از بازار تصویرند.
آلبومهای گردآوری، کارکرد آرشیوی دارند: شنونده میتواند تم فیلم را جدا از تصویر بشنود. این کار در سینمای ایران همیشه رایج نبوده و انتشار جداگانهٔ «بادیگارد» و «به وقت شام» نشان میدهد برخی متنها ظرفیت شنیدن مستقل پیدا کردهاند. همکاری با رضا یزدانی دو جهان را به هم میرساند: آهنگساز فیلم و خوانندهٔ راکپاپ. همکاری با احمدرضا احمدی جهان شعر معاصر را وارد بافت سازی میکند.
جوایز خانهٔ سینما و دنیای تصویر در کنار فجر، اعتبار صنفی را کامل میکنند. ویکیجو تندیس بهترین موسیقی دنیای تصویر برای «بادیگارد» در ۱۳۹۵ و تندیس زرین هجدهمین جشن خانهٔ سینما برای همان فیلم را ثبت کرده است. پنج تندیس زرین جشن سینمای ایران در زندگینامههای متأخر تکرار شده است.
حاشیهٔ حرفهای ۱۳۹۵ با احسان علیخانی بر سر پخش بدون هماهنگی آثار در «ماه عسل» نمونهای از نزاع حق مؤلف در تلویزیون ایران است. علیخانی پس از تذکر، در برنامه تشکر کرد و استفاده از موسیقی متن بهعنوان زیرصدا را توضیح داد. این واقعه بیش از آنکه سبک را عوض کند، نشان میدهد تمهای همایونفر آنقدر در حافظهٔ جمعی رفتهاند که برنامهسازان آنها را مادهٔ خام میدانند.
در «عصر جدید» برخورد او با شرکتکنندهٔ افغانستانی در فروردین ۱۴۰۱ نقد شد؛ نقل ویکیپدیا این است که پس از استندآپ کمدی آن شرکتکننده، همایونفر گفت روی صحنهٔ پایتخت نباید نامهربانی ایران را برجسته کرد و شناسنامه و گذرنامه را هویت خود خواند. این موضع بخشی از تصویر عمومی متأخر اوست و از کارنامهٔ موسیقی جدا نیست، چون داوری تلویزیونی همان چهرهای را ساخت که بعداً جایزهٔ هنر انقلاب گرفت.
جایگاه
در تاریخ موسیقی فیلم ایران پس از انقلاب، همایونفر در ردیف آهنگسازانی ایستاده که حجم کارشان با مجید انتظامی، محمدرضا علیقلی یا حسین علیزاده قابل مقایسه است، هرچند زبان موسیقاییشان یکی نیست. رکورد پنج سیمرغ موسیقی متن، اگر جدول فیلمدیتا ملاک باشد، جایگاه آماری روشنی میدهد. این رکورد به معنای اجماع نقد بر کیفیت همهٔ صد فیلم نیست؛ به معنای تداوم حضور در رقابت اصلی سینمای ایران است.
جایگاه او دو لایه دارد. لایهٔ صنفی: عضو کانون، برندهٔ فجر و خانهٔ سینما، آهنگساز فیلمهای کارگردانان شناختهشده. لایهٔ نهادی: داور صداوسیما و چهرهٔ سال هنر انقلاب. شنوندهٔ گوشه باید این دو لایه را خلط نکند.
اتهام سرقت موسیقایی، اگر روزی با تحلیل نت و رأی حقوقی بسته شود، بر ارزیابی سبک اثر میگذارد؛ تا آن روز فقط پروندهای باز در حاشیه است. آنچه بسته است، فهرست فیلمها، تاریخ جوایز، و مسیر آموزشی از پیانو کودکی تا کنسرواتوار آنکارا و استودیوی فیلم تهران است.
برای سینمای ایران، همایونفر نمونهٔ آهنگسازی است که تصویر را ترک نکرد و به بازار آلبوم پاپ کوچ نکرد، هرچند گاهی با خواننده و شاعر همکار شد. این پایداری در یک حرفهٔ کمدید، خود بخشی از جایگاه است.
شنیدن در گوشه
شنیدن این کارنامه بهتر است از روی تصویر شروع نشود، از روی آلبومهای گردآوری شروع شود. «سرانجام» دورهٔ جایزهگرفتن اواخر دههٔ ۱۳۸۰ را جمع میکند. «گذشته، حال استمراری» پل میان سریال و فیلم را نشان میدهد. سپس موسیقی جداگانهٔ «بادیگارد» و «به وقت شام» دو همکاری مهم با حاتمیکیا را جدا از فیلم در دسترس میگذارد.
اگر بخواهید مسیر سیمرغ را دنبال کنید، ترتیب تاریخی چنین است: «زادبوم»، «جرم»، «به وقت شام»، «اسفند»، «زندهشور». برای درام اجتماعی، «هیس! دخترها فریاد نمیزنند» و «برف روی کاجها» نقطهٔ ورودند. برای تلویزیون، تم «سفر سبز» یا «حلقهٔ سبز» همان چیزی است که نسل بینندهٔ دههٔ ۱۳۸۰ بینام آهنگساز به خاطر دارد.
در گوشه این آثار کنار دیگر آهنگسازان فیلم ایران مینشیند تا شنونده بتواند پیانو و ارکستر همایونفر را با زبان نی و عود علیزاده یا رنگ حماسی انتظامی مقایسه کند. آنچه میماند، حجم مستند کار برای تصویر است، نه افسانهٔ نبوغ بیمنبع.
این مقاله از منابع عمومی نوشته شده؛ متن ترانه بازنشر نمیشود.






